معماری
خانه / اشعار / امشب دلم هوای تمنا گرفتو بعد

امشب دلم هوای تمنا گرفتو بعد

امشب دلم هوای تمنا گرفتو بعد
دستی به سوی دامن مولا گرفتو بعد
دست دگر به چادر زهرا گرفتو بعد
یکجا تمام حاجت خود را گرفتو بعد
دستی شراب و دست دگر زلف یار شد
امشب عجیب سر به هوایم برای تو
فارغ ز هرچه چون و چرایم برای تو
درّ نجف به دست نمایم برای تو
فرمان بده تا بسرایم برای تو
جانم دوباره بی دل و بی اختیار شد
مستی نه از پیاله که از خمره ی سبوست
من در میان میکده و شعر روبروست
ساقی بیار باده که هنگام گفتگوست
شیرخدا و رستم دستانم آرزوست
نوبت به گفتن از شه دلدل سوار شد
زیباترین قافیه در هر غزل، علی
حی علی خیرعمل…در عمل، علی
ثبت است بر جریده ی بین الملل، علی
شیرین لب و شکر دهنی و عسل، علی !
حافظ بیا که نوبت زلف نگار شد
موسا شدی و سینه ی من شرحه شرحه نیل
از تو اشارتی شد و از من بک الدخیل
میل شکار کرده ای…ای شاه بی بدیل
آمد هزار ناله که مولا ! اناالقتیل
تیری برو نشانه که وقت شکار شد
در خود هزار مرتبه تکرار میشوم
رسوای کوی و برزن و بازار میشوم
شاعر اگر نشد…سگ دربار میشوم
یک شب که استخوان ندهی هار میشوم

مولا ! گدایی تو مرا افتخار شد
از یک محبت ازلی خلق کرده اند
لایق نبوده ایم…ولی خلق کرده اند
حتما برای یک عملی خلق کرده اند
مارا فقط به عشق علی خلق کرده اند
آری کتاب خلقت ما آیه دار شد
نور شما در آینه ها منعکس بود
عیسا دمش به ذکر لبت ملتمس بود
این خرقه بی محبتتان مندرس بود
هرکه علی نگفته دهانش نجس بود
اسلام با ولای شما ماندگار شد
نوبت به خلق چهره ی ماهت رسیده است
وقتی خدای، صورتتان را کشیده است
قطعا تو را شبیه خودش آفریده است
روحی فداک…! روح تو را تا دمیده است
در گردش زمین و زمان انفجار شد
به به، به هی هی تو به وقت سواری ات
جانم فدای زخم زدنهای کاری ات
عالم فدای خشم دو چشم اناری ات
میدان شکسته از عمل انتحاری ات
دشمن به سوی قبر خودش رهسپار شد
دشمن ز نعره ی علوی رانده میشود
آری سپاه بی سر و وامانده میشود
هرجا علی سپهبد و فرمانده میشود

یک روزه جنگ فاتحه اش خوانده میشود
ابرو مکش عدوی تو پا به فرار شد
ابرو مکش که سخت نمایی قرار را
بر هم زنی به وقت نبردت فرار را
بیچاره دشمنی که نبیند سوار را
هوهو مزن که مست کنی ذوالفقار را
لشکر ذلیل هر دو دم ذوالفقار شد
فتح نبرد، یکه و تنها نمیشود
با یک نفر که اینهمه غوغا نمیشود
قطره حریف حمله ی دریا نمیشود
مشت علی گره بشود وا نمیشود
آقا یواش…! دشمنتان تارومار شد
ای جانشین حق، نظری هم به ما بکن
یعنی که درد شیعه ی خود را دوا بکن
فکری به حال مُحرم گنبدطلا بکن
یک کعبه نیز در نجف خود بنا بکن
به به عیار کعبه صدوده عیار شد
این سو خدا و آن طرف ماجرا تویی
یک سمت سیف و سمت دگر لافتی تویی
قبل از ألست… صاحب قالو بلی تویی
بعد از خدای، کفر نگویم خدا تویی
سجده کنید چون که علی آشکار شد
ای سیب سرخ…! درد رسیده به هسته ات
لکنت زبان گرفته ام از دست بسته ات
جانم فدای همسر پهلو شکسته ات
اشفع لنا…! تو را به زهرای خسته ات
آقا ببخش…دردت اگر بیشمار شد

قالب وردپرس