معماری
خانه / اشعار / ای مظهر اللهی – ای دلبر زهرایی

ای مظهر اللهی – ای دلبر زهرایی

ای مظهر اللهی – ای دلبر زهرایی
بابای من
گربروی می میرم از تنهایی بابای من
گر بروی می میرم از تنهایی

انا علیه راجعون ورد لب ماست
هنوز نرفتی ابر غم تو خونه پیداست ۲
طبیب می گفت فکر کفن باشید دوباره
انگاری دیگه شبهای آخر باباست۲
وای
راضی نشو به این زودی یتیم بشم
راضی نشو این همه ماتم بکشم
این دوشب اینقدر بالا سرت زدم به سر
از گریه بابا سویی نمونده به چشم

می دونی بری من آواره می شم
می دونی از غصه بی چاره می شم
تا هستی کسی به من تو نمیگه
ولی وای از روزی که تنها بشم
واویلا وای وای وای وای
————————–
تنها ترین سردارم – زهراست به انتظارم
باید برم
دیگه نمیتونم دَووم بیارم باید برم
دیگه نمی تونم دَووم بیارم

آخر به عشقم رسیدم تو آخر راه
حتی نفس زدن برا من گشته جانکاه۲
هر شب به زیرِ نورِ آروم دل ماه
اشک می ریزم بایاد زهرا تو دل چاه۲
وای
از بعد زهرا من بی طرفدار شدم
میون این کوفه گرفتار شدم
درد دلامو نمی دونم به کی بگم
زهرا که رفته غریب و بی یار شدم

دوباره دلم گرفته بهونه
چشام باز ابری تر از آسمونه
چادر زهرا رو سر کن زینبم
تا حسن روضه ی کوچه بخونه
واویلا وای وای وای وای
—————————-
دل می رود ز دستم – وای از دل شکستم
واویلتا
دارم میمیرم جون میره ز دستم

در سینه ی خسته ی من صد غم نحفته
مونده تو دل یک کاسه ی حرف نمونده
هر وقت که تیر میکشته زخم سر و فرقم
نگاه من به فرق عباسم میفته
وای
هر روزم و با درد و غم شب می کنم
یه عمره از داغ دلم تب می کنم
رد تناب و دستهام و هروقت می بینم
گریه به حال دستهای زینب می کنم

حسینم حکایتش عالم کشه
می ترسم حرفم به روضه بکشه
ابالفضل نزار که زینب بشنوه
که شاید حرف از سر بریده شه
واویلا وای وای وای وای

قالب وردپرس