معماری
خانه / اشعار / شدم عزادار، رسول آخرالزمان

شدم عزادار، رسول آخرالزمان

شدم عزادار، رسول آخرالزمان
دل منو آتیش زده، با غصه های بی کران
قصه های رسالتش قصه های عجیبیه
سهم آقا ز امتش بی کسی و غریبیه
تنها و بی یاور در این مدت مدید
خون دل می خوردی ای پیغمبر شهید
مولانا مولانا صلی الله علی رسول

بیست و سه ساله که، شده شکسته قامتت
دلم میخواد که جون بدم، به پای اوج غربتت
دستای بسته علی جواب و رنج و زحمتت
شعله های آتیش میشه اجر و مزد رسالتت
آقای تنهای شهر ظلم و کینه ای
مظلومی گرچه مدفونِ در مدینه ای
مولانا مولانا صلی الله علی رسول

شب عروج تو، شب زیارتی شده
بیا ببین کرببلا، عجب قیامتی شده
شب جمعه با مادرش زائر کربلا میشی
شب جمعه روضه خون همه انبیا میشی
دلگیری می میری از داغ شیبُ الخضیب
می سوزی می خونی روضه خَدّ التَریب
مولانا مولانا صلی الله علی رسول

شاعر: رضا تاجیک

دانلود سبک
قالب وردپرس