معماری
خانه / اشعار / عـاشــقــانِ سـرِ تـو ، دورِ سـرت پـرپـرِ تو

عـاشــقــانِ سـرِ تـو ، دورِ سـرت پـرپـرِ تو

عـاشــقــانِ سـرِ تـو ، دورِ سـرت پـرپـرِ تو
خـاکـیـان ، افـلاکـیـان ، منت کش قنبر تو
مـثـل جـبـریل امـین در صـف خیرات توام
تـا بـه مـا هـم بـرسـد یـک رطـبی از در تو
بیـن ایـن ســیل گـدا لـه شده بال و پر من
بـیـن ایـن سـیـل گـدا گُم شده بال و پر تو
خـلقـت مـا ز اضـافـات گِـل دسـت تـو بـود
پـس خـدا سـاخــته ما را که شدیم نوکر تو
در مــیــخــانـه بـمـیـرم نـروم جـای دگـر
لـب اگـر هـسـت فـقـط لـب به لب ساغر تو
اولـیـن قـبـلـه ی حق چین دو ابروی تو بود
اولـیـن سـاجــد ابـروی تـو شـد هـمـسر تو
نـیـمـی از حـق شـفـاعت به کسی دادند که
شــب و روز و هـمـه اوقـات شـده دَم پَـر تو
مــردی از دولـت تـفسـیر و دم زینب توست
هــمــه را مــرد نـمـوده نـفــس دخـتر تو
بـه تــلافــی نــود زخــم تــو در روز احـد
فـاطـمـه گـشـته نـود روز سـپـر در بـر تـو
نـتـکـان دامـن خـود را کـه نـریـزد دل من
تا که من پیش تو باشم نکن حل مشکل من
بـوالـبـشـر بـی تـو و لـطف تو که آدم نشود
بـی ولای تـو نـبـی حـضـرت خـاتـم نـشود
کـرمـت چـشـم طـمـع بـر هـمـه عالم دارد
گـر گـدا شـاه کـنـی از طـمـعـت کـم نشود
اثـر خـجلـت مـاه ست چنین خم شده است
چه کند پیش دو ابروی شما خـم … نـشود ؟
گـره از دشـمـن و نـازش ز گـدا جـان طلبد
جـز بـه ابـروی تـو تـیـغِ ، دگـر دودم نشود
هـر کـه هـمـراه تو از سفره ی تو نان نخورد
بـه خـدا … هـیـچ نـفـهـمـیده و عالم نشود
آن فـلانـی و رفـیـقـش کـه مـسلمان نشود
سـر حـیـدر بـه سـلامـت به جهنم … نشود
سجده ی عرش نشینان همه سمت قد تست
قـبـلـه ی اهـل ولا کـعبه که نه مرقد تست
اولـیـن خـورشـیـد عـالم تاب این دنیا علی
آخـریـن سـیـر مـقـامـات بـشـر یک یاعلی
مـرتـضی با فاطمه مشتق یک روحند دو تن
اهـل عـالم ! هم علی زهراست هم زهرا علی
شـیـعـیـان تـأدیـب آداب عـلی گردیده اند
جـمـلـگی فـرزنـد مـولایـنـد و او بـابا علی
هـر کـجـا نـام پدر پرسیده اند گفتم همین
یـا عـلـی مـرتـضی حیدر امیرالمومنین

شاعر : علیرضا عنصری

قالب وردپرس