معماری
خانه / اشعار / علی کسی است که کوثر از او سبو دارد

علی کسی است که کوثر از او سبو دارد

علی کسی است که کوثر از او سبو دارد
جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد
فقط به خاطرحُب و ولایت مولاست
اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد
علی کسی است که عالم گدای قنبر اوست
اگرچه گوشه پیراهنش رفو دارد
برای اینکه علی پابه سینه اش بنهد
خداست شاهد من کعبه هم وضو دارد
علی کسی است که هرشب کنارسجاده
بدون واسطه با دوست گفتگو دارد
ولادتش هدف کعبه رامشخص کرد
زخاک پای علی کعبه آبرو دارد
علی که پشت نبردش زره نمی خواهد
اگرچه لشگری ازسنگ روبرو دارد
رسید آنکه خداکعبه رابه او بخشید
گه ولادت او کعبه مدتی خندید
رسید حیدر و این خاک نور باران شد
به یمن آمدنش عالمی مسلمان شد
همین که دروسط کعبه اوتولد یافت
گلِ خدا شد و کعبه به پاش گلدان شد
تمام گرمی بازار حسن یوسف بود
پس ازعلی چقدرنرخ یوسف ارزان شد
علی قدم زد و خورشید زیرپای علی
زخاک سر زده و آفتابگردان شد
امام کعبه رسید و به یمن آمدنش
سرود روی لب مصطفی علی جان شد
برای آمدنش کعبه پیش دستی کرد
و سینه چاکی او زودتر نمایان شد
اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است
ولی گدای علی هرکه گشت سلمان شد
لبش که وا شد و ‌ذکرخدا به لب آورد
زمین نه عالم هستی بهشت عرفان شد
علی امام من است و منم غلام علی
علی برای تمامی خلق سلطان شد
بنام شیرخدا لااله الا الله
پس از رسول مکرم علی ولی الله
ولای شیرخدا آخرش ثمر دارد
چرا که حب علی روی دل اثردارد
تمام لشکردشمن به خاک می ریزند
اگر اراده کند ذوالفقار بردارد
تمامی غزوات رسول شاهد بود
میان لشکر اسلام علی جگر دارد
زضربه های سرذوالفقار معلوم است
یدالله است علی واقعا هنر دارد
علی نیاز به خوُد و زره نخواهد داشت
چرا که از پر و بال ملک سپر دارد
اگرشکست نخورده زجنگ برگشته
دعای فاطمه اش را به پشت سردارد
شجاعتش به کنار او معلم فضل است
به این دلیل که مثل حسن پسر دارد
زچشم او همه عرش نور می گیرند
چراکه دامن او حضرت قمر دارد
بگو به مردم عالم بیاورد یک بار
شبیه زینب او کسی اگر دارد
حسین اوست بهشتم تمام زندگیم
من از گدایی مولا دراوج بندگیم
من ازقدیم به این خانواده عبد درم
فدای محسن او صدهزار چون پسرم
تمام هستی خود را فروختم دیروز
که نذرآمدنش قد کعبه گل بخرم
دوباره زائر میخانه ی نجف شده ام
فتاد باردگر سوی صحن اوگذرم
بخاطر همه چیز ازخدام ممنونم
که یاعلیست نمازم دعای هرسحرم
بدون راه نجاتی به برکت مولا
خدا گواست در آماج کوهی ازخطرم
گه ولادت من باطنین یاحیدر
گره زده دل من را به صحن اوپدرم
امام حضرت زهرا امیر ملک ولا
فدای اینهمه لطف و صفات چشم ترم
شبی که برلب من ذکر حیدری دادند
همینکه گفتم علی حکم نوکری دادند

شاعر : مهدی نظری

قالب وردپرس