معماری
خانه / اشعار / فاطمه مارا هدایت می کند

فاطمه مارا هدایت می کند

فاطمه مارا هدایت می کند
رهبری سوی ولایت می کند
فاطمه دید از عدو آزارها
کشته شد در راه حیدر بارها
روز تنهایی بحیدر داد دست
تاغلاف تیغ دستش را شکست
دید دشمن فاطمه جان علیست
بلکه با جانش نگهبان علیست
گفت باید جان حیدررا گرفت
از علی دخت پیمبر را گرفت
دید جان مرتضی پشت دراست
از امام خویش هم تنها تر است
پای تاسربغض وخشم وکینه بود
کینه هایش کینه دیرینه بود
بغض حیدرشعله وردرسینه داشت
سنگ بودوجنگ با آیینه داشت
سنگ و آیینه نمی دانم چه شد؟
آهن و سینه نمی دانم چه شد؟
آن قدر گویم که در بیت خدا
قل هوالله گشت از قرآن جدا
آرزوی حیدر آنجا کشته شد
هم پسر هم مادرآنجا کشته شد
بر گلستان ولایت تاختند
غنچه را با لاله پرپر ساختند
لاله زیر خار و خس افتاده بود
باغبان هم از نفس افتاده بود
آن علی را لاله نیلوفری
از جفای خارها شد بستری
گاه رفت از تاب وگه درتاب شد
لحظه لحظه قطره قطره آب شد
درد حیدر در وجود خسته اش
یک جهان غم دردل بشکسته اش
درد تنهائی حیدر قاتلش
یا علی ذکر تپش های دلش
آفتابی بر فراز بام بود
دست و پا می زد ولی آرام بود
نیم روزی دیده از هم باز کرد
راز دل را با علی ابراز کرد
کرد با سختی به مولایش نظر
گفت محبوبم حلالم کن دگر
سوخت سرتاپاعلی ازاین سخن
خواست تا جانش برون آید زتن
ناله زد کی یاور بی یاورم
همدم و هم سنگر بی سنگرم
ای نفسهایت صدای روح من
ای به امواج بلاها نوح من
هستی من جان من جانان من
این قدر بازی مکن با جان من
ای چراغ من مگو از خامُشی
ورنه پیش از خود علی را میگشی
ای علی را سرو باغ آرزو
هرچه می گویی حلالم کن مگو
بی تو عالم سر به سر غم خانه باد
خانه بی فاطمه ویرانه باد
نه دلم را از فراغت چاک کن
نه به دست خویش اشکم پاک کن
باز زهرا چشم خود را باز کرد
راز دیگر با علی ابراز کرد
کای پسر عم هرچه گویم گوش کن
آتشم را در درون خاموش کن
یاعلی امروز چون گردید شام
عمر زهرای تو می گردد تمام
منکه بستم چشم،دست ازمن بشوی
شب تنم از زیر پیراهن بشوی
شب مرا تشییع کن تا آن دوتن
یک قدم نایند بر تشییع من
گر به تشییع من آید قاتلم
داغ محسن تازه گردد در دلم
تانشان ماند به جا از غربتم
بی نشان باید بماند تربتم
چون به دست خویش با رنج و تعب
پیکرم را دفن کردی نیمه شب
در کنار قبر پنهانم بمان
تا صدایت بشنوم قرآن بخوان
گرچه رفت ازدست یار و یاورت
فاطمه،تنهاترین هم سنگرت
غم مخور داری یگانه یاوری
تربیت کردم برایت دختری
او ترا مردانه یاری میکند
مثل زهرا خانه داری می کند
شب که خاموشی وجانت بر لب است
چاه غم های تو قلب زینب است

قالب وردپرس