معماری
خانه / اشعار / چرا دیگه چشمات نداره عمق محبت بابا

چرا دیگه چشمات نداره عمق محبت بابا

چرا دیگه چشمات نداره عمق محبت بابا
پیچیده تو خونه دوباره باز بوی غربت بابا
مدینه می مونه بی تو در غصه و حسرت بابا
آخه باباجون یه روز خوش ندیدی
برات بمیرم چقد بلا کشیدی
چقدر تو طعنه از دشنما شنیدی
وای؛ بابای دلخونم وای؛ بی سر و سامونم
وای؛ از غمت محزونم
نگاهی کن از عرش اومده روح الامین باز بابا
میکنه ببین بهر من همدردیش و ابراز بابا
آره گمونم دیگه شده لحظه ی پرواز بابا
بدون مادر آرزوهام تو بودی
به جون زهرا خاطره هام تو بودی
بابا پناهِ همه غمام تو بودی
وای؛ نرو ای دلدارم وای، بی کس و بی یارم
وای؛ از غمت می‌بارم
فاطمه ی من غصه نخور، غمزده بابا! زهرا!
که دیگه میشم راحت از این غصه ی دنیا زهرا!
تموم غمم بهر توِ از شب فردا زهرا!
بدون که یاسم با روی خون و کبود
کمون و خسته میون آتیش و دود
پیشم عزیزم میای دوباره تو زود
وای؛ ای امون از فردا وای؛ می ریزن نامردا
وای؛ خدا یارت بابا
شاعر : احسان جاودان

قالب وردپرس