معماری

بایگانی روزانه: ۱۳۹۶-۰۶-۰۵

با چش ترم سینه می زنم مثه پدرم سینه می زنم

با چش ترم سینه می زنم مثه پدرم سینه می زنم به یاد تشنگی خیمه به یاد حرم سینه می زنم ٢ همیشه غرق اشک و آهم ٢ به یاد داغ قتلگاهم می سوزم به یاد کرببلا/ به یاد خون خدا/ به یاد شام بلا ٢ معنی بی تابی رو میدونم برای حرم زار و دلخونم به یاد بی تابی …

ادامه نوشته »

با یاد خاطره هایم پر شده در شهر غربت ناله هایم

با یاد خاطره هایم پر شده در شهر غربت ناله هایم محزون و دلخسته، تنها مرد باقیمانده ی کرببلایم وای امت کافر رسیدند – اشک چشمم را ندیدند جد من را سر بریدند ٢ واویلا واویلا وای از آن دشت پر از خون قتلگاه و نیزه های سر شکسته می بردند اهل حرم را به زیارت حسین با دست بسته …

ادامه نوشته »

انعکاس صدای عاشوراست

انعکاس صدای عاشوراست روضه های غروب های مناست مرد سجاده، مرد نافله ها مرد شب زنده دار قافله ها مردی از جنس آیه تطهیر خستگی های بردن زنجیر هم سفر با ستاره ی غم هاست کربلا زاده ی محرّم هاست هم نژاد امام بی کفنان دومین مرد کاروان زنان راه طی کرده ی بیابان ها قدم زخمی مغیلان ها یاد …

ادامه نوشته »

دشت بلا بود و دلم تنگ خدا بود

دشت بلا بود و دلم تنگ خدا بود غرق نوا بود لبم محو دعا بود سجده ی خوفی به در درگه جانان سجده ی خوفم به روی خاک بلا بود هر نفسم بی نفس تر از نفس قبل ناجی انفاس من بوی شما بود باقر آل نبی به شهر شررها گاه نگاهش به زمین ، گاه هوا بود وای سری …

ادامه نوشته »

باقر آل پیمبر می دهد جان

باقر آل پیمبر می دهد جان در عزایش فاطمه شد دیده گریان وااماما واماما واماما زهر کینه زد شرر بر حاصل او زین زهر آلوده گشته مقتل او وااماما واماما واماما سوزد از زهر جفا پا تاسر من گشته یارب لحظه های آخر من وااماما واماما واماما گرچه زهر کین شرر زد بر دل من خاطرات کودکی شد قاتل من …

ادامه نوشته »

من پنجمین شقایق باغ ولایتم

من پنجمین شقایق باغ ولایتم من باقر العلوم چراغ هدایتم چشمم به جز جفا و مصیبت ندیده است از خلق دون وفا و محبت ندیده است بر روی دست من اثر بند مانده است بر لب همیشه حسرت لبخند مانده است در دل همیشه داغ گل یاس تازه است داغ سر شکسته ی عباس تازه است بر پای من ز …

ادامه نوشته »

از آن جفا که به من داشت خصم کین پرور

از آن جفا که به من داشت خصم کین پرور ببین که با من دلخون چه کرده ای مادر گلی زگلشن آل رسول بودم من که کرد دست خزان از جفا مرا پرپر مرا عدو به چه جرم این همه نمود آزار مگر نه اینکه منم نور چشم پیغمبر مرا نشانده روی زین زهر آلودی که زد شراره زهرش به …

ادامه نوشته »

من یادگار آخرین کربلایم

من یادگار آخرین کربلایم من داغدار محنت خون خدایم دارم هزاران غم بین سینه پر می کشم امشب از مدینه واویلتا واویلتا آه و واویلا من دیده ام سوز عطش در خیمه ها را راس شهیدان بر فراز نیزه هارا دیدم حرم را گردیده غارت گشته نصیب زینب اسارت واویلتا واویلتا آه وواویلا از خاطرات کودکی جان بر لبم من …

ادامه نوشته »

امشب از آسمان چشمانت

امشب از آسمان چشمانت دسته دسته ستاره می چینم در غزل گریه ی زلالت آه سرخی چارپاره می بینم ** زخمهای دل غریبت را مرهم و التیام آوردم باز از محضر رسول الله به حضورت سلام آوردم ** در شب تار تیره فهمی ها روشنی را دوباره آوردی آسمان را کسی نمی فهمید تا که با خود ستاره آوردی ** …

ادامه نوشته »

روز محشر که هیچکس جز حق

روز محشر که هیچکس جز حق بر دل و دین گواه و ناظر نیست مدّعی ام که مذهبم غیر از قالَ صادق و قالَ باقر نیست آنکه ترسیم أَمرُکُم رُشد و سخنانش کلامُکُم نور است وای بر من که بستری شده و درشبستان درد رنجور است هر چه این زهر در تن آقا خویشتن را به زور جا می زد …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس