معماری
خانه / ۱۳۹۶ / مهر

بایگانی ماهانه: مهر ۱۳۹۶

خوب شد امدی و فهمیدم

خوب شد امدی و فهمیدم سرِ در خون خضاب یعنی چه خیزران را که خوب حس کردم اه بابا شراب یعنی چه؟ خواهرم بعد مجلس ان روز گوشه ای بهت کرده می لرزد من نفهمیده ام چرا اینقدر او از اسم کنیز می ترسد قاریِ نیزه ها ،مسافر من زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟ راستی ای سلاله ی حیدر قصه …

ادامه نوشته »

خوب شد امدی و فهمیدم سرِ در خون خضاب یعنی چه خیزران را که خوب حس کردم اه بابا شراب یعنی چه؟ خواهرم بعد مجلس ان روز گوشه ای بهت کرده می لرزد من نفهمیده ام چرا اینقدر او از اسم کنیز می ترسد قاریِ نیزه ها ،مسافر من زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟ راستی ای سلاله ی حیدر قصه …

ادامه نوشته »

سرت از روی نی با هر تکانی ساده می افتد

سرت از روی نی با هر تکانی ساده می افتد بدون سنگ بازی هم گهی بر جاده می افتد تمام قافله را بهت خواهد برد وقتی که نگاه دخترت بر این سر افتاده می افتد نسیم از بین گیسوی تو رد شد قلب من لرزید نگاهت کی عزیزم بر من دلداده می افتد؟ صدایت را مفسر با سکوتی تلخ پنهان …

ادامه نوشته »

اوردمت اینجا سر بابا به سختی

اوردمت اینجا سر بابا به سختی اخر رسیدم من به تو اما به سختی این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است انقدر ها که می شوی پیدا به سختی گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی یک شب بیا و بگذران با ما به سختی بوی غذای هر شب همسایه هامان ازار داده کودکانت را به سختی یادت می اید …

ادامه نوشته »

ذکرعالم دمبدم یارقیه

ذکرعالم دمبدم یارقیه سینه می زد فاطمه بارقیه کربلای دگر شد بپا در خرابه ازجنان آمده مرتضی در خرابه جلوه گر گشته شمس‌الضحی در خرابه وای زینب ۴ ناله می زد عمه بابای من کو روشنای شام یلدای من کو بیقرارم چرا پس حبیبم نیامد ناتوانم مریضم٬ طبیبم نیامد میهمان عزای غریبم نیامد وای زینب ۴ این طبق نیست همهٔ …

ادامه نوشته »

چکیده خون جگر. تاسحر

چکیده خون جگر. تاسحر زدیدهٔ من دگر ندارد توان قامت خمیدهٔ من خزان شده بهار من بگو تو با نگارمن که دیرشدقرار من پدر کجائی(۲) راحت جانم پدر ٬ تاب و توانم پدر(۲) ای پدر مهربان الامان زمحنت شام موی مرا سوختند شامیان زآتش بام صبا تو امشبی خبر برای باب من ببر که خون شده مرا جگر ازین جدایی …

ادامه نوشته »

چشام ابرِبهاره

چشام ابرِبهاره همیشه خون میباره (خرابه خیلی سرده شب تاره)۲ سرت رونی بابایی چراتوسرجدایی (پاهام بابانداره دیگه نایی)۲ بابایی شامیابه همه ی ما خندیدن کنارسرخوشگل توبابارقصیدن برای سرتوهمه سِلِه میبخشیدن ازغمت بابا خیلی داغونم کنار رأست روضه میخونم به خداباباسخته تنهایی من پیاده توروی نی هایی (من الذی ایتمنی بابا بابا) ازاین دنیاچه سیرم میخوام بابابمیرم (من ازاین غم بابایی …

ادامه نوشته »

تمام غمهای مجتبی

تمام غمهای مجتبی خلاصه در کوچه میشود دل به غم گشته مبتلا. خلاصه در کوچه میشود گل وجودش خزان شده کمان تراز هر کمان شده شروع این داغ غم فزا خلاصه در کوچه میشود چه دیده چشم زخون ترش چه مانده باقی به خاطرش نگفته باکس که این جفا خلاصه در کوچه میشود اگر لبش پرزناله بود اگرجگر باغ لاله …

ادامه نوشته »

شمع خرابه لرزان سوسو زند امشب

شمع خرابه لرزان سوسو زند امشب اشک جدایی ریزد« ازدیدهٔ زینب»(۳) امشب تمام آرزویش میرود برباد (۲) از بند تن امشب رقیه می شود آزاد زینب شود تنها آه از دل زهرا (۲) دُرّیتیم زینب از دیده دُر می سفت درد فراق و هجران «او با پدر می گفت»(۳) ای خستهٔ راه پراز رنج چهل منزل(۲) من جای بالش میگذارم …

ادامه نوشته »

صدام بزن – دستمو بگیر

صدام بزن – دستمو بگیر ببین تو دام عشق تو شدم اسیر بازم منو – هوایی کن جان رقیت منو کربلایی کن صدای آه دلمو میشنوی خوب آقای من هردفعه که صدان زدم رسید به تو صدای من بدجوری دیونه اون ضریح با صفات شدم وقتی به دنیا اومدم عاشق کربلات شدم تو روضه هات بزرگ شدم منو بلند کردی …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس