معماری

بایگانی روزانه: ۱۳۹۶-۰۸-۱۳

از غم اینکه مرا تا کربلایش راه نیست

از غم اینکه مرا تا کربلایش راه نیست شرح هجران در مجال یک غزل، کوتاه نیست قطره قطره می چکد از چشم من باران اشک کاروان ها راهی اند و بر لبم جز آه نیست آه هم با دیدن ما می کِشَد از سینه آه.. حالِ ماتم دیدگان هم مثل ما جانکاه نیست کربلا..، پای پیاده..، اربعین..، زائر شدن؛ برمنِ …

ادامه نوشته »

صحرا به صحرا، کو به کو ، داریم نم نم میرویم

صحرا به صحرا، کو به کو ، داریم نم نم میرویم پشت سر هم، دم به دم ، آدم به آدم میرویم ما هر دو عالم را به این معراج دعوت میکنیم از این سوی عالم اگر آن سوی عالم میرویم راهی شدن، دریا شدن، یعنی کمال قطره ها ما هم به راه افتاده ایم و جانب یم میرویم در …

ادامه نوشته »

باز هم اربعین رسیده بیا

باز هم اربعین رسیده بیا باز هم از تو بی خبر ماندم عاشقانت زیارتت کردند من ولی باز پشت در ماندم روز و شب غبطه می خورم آقا به کسانی که با تو مأنوسند عاشق و بی قرار و بی تابند دست و پای تو را که می بوسند دیدن تو به من نمی آید تو کجا و نگاه هر …

ادامه نوشته »

دوباره مثل همه سال های قبل از این

دوباره مثل همه سال های قبل از این ز کاروان رفیقان خویش جا ماندیم همه ، برات گرفتند و رفته اند و ما به پشت پنجرهء جنت الرضا ماندیم زمان بدرقه شان بغضمان شکست آقا که خوبها همه رفتند و باز ، ما ماندیم هنوز گرم همین فکرهای خود بودیم که ما چرا ز رفیقان خود جدا ماندیم پیام آدرس …

ادامه نوشته »

ﺑﺮﺧیﺰ و ﺑﺒیﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧیﺰ و ﺑﺒیﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا ﻟﺒﻬﺎی ﺗﺮک ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا ﺑﺮﺧیﺰ کﻪ اﺯ ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒیﻨی ﮔﻞ ﻫﺎی کﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧیﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪیﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯیﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا کﻢ ﺑﻮﺩ ﺑیﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا …

ادامه نوشته »

هوای اربعین دارد دل بیچاره ام یارا

هوای اربعین دارد دل بیچاره ام یارا نگاهی کن نگاهی کن دل بیچاره ما را نمی دانم دوباره می رسم تا کربلا یا نه کنم جاری به لب آقا قسم بر جان زهرا را همین حالا ببر ما را بهشت کربلای خود چه تضمینی ست تا بینم طلوع صبح فردا را نیم لایق نیم قابل ولی آقا قبولم کن که …

ادامه نوشته »

آمده ام به کربلا خاک تو را بسر کنم

آمده ام به کربلا خاک تو را بسر کنم خیمه غم بپا کنم جن وملک خبر کنم آمده ام که گویمت شرح سفر عزیز جان سنگ صبور من شوی غم زدلم بدر کنم شدم اسیر دشمنت کوفه وشام رفته ام آمده ام که صحبت از خم شدن کمر کنم خیز ببین که در سرم موی سیه نمانده است آمده ام …

ادامه نوشته »

گرچه گاهی با دلم باید نباید می کنی

گرچه گاهی با دلم باید نباید می کنی گرچه گاهی هم مرا در خود مردد می کنی مطئنم دوستم داری که در هر اربعین ناز می آیی و راه مرز را سد می کنی کُلُکُم نورید و کل ارض هم کرببلا با همین علت مرا راهی مشهد می کنی باشد از مشهد برات کربلا می آورم حل کارم را یقین …

ادامه نوشته »

سپاه کوله به دوشان و بیشمار پیاده

سپاه کوله به دوشان و بیشمار پیاده دوباره قافله صف بسته سمت یار، پیاده چشیده هرکسی از چای روضه باده چشیده شده ست مست ولی آمده خمار، پیاده به یاد خارمغیلان وزخم و پای برهنه میاورد دوسه تاول به یادگار پیاده به یاد خشکی لبهای از عطش ترکیده نکرده تر لبی از آب خوشگوار پیاده شفا زکیست که اینگونه درد …

ادامه نوشته »

نمی بینی از غصّه لبریزم و

نمی بینی از غصّه لبریزم و نمی بینی از دوری آشفته ام ؟ باشه، کربلا رام نده، لا اقل بشین پایِ حرفای ناگفته ام ؟ از اون اربعینی که پیشت بودم شدم عشقم ، اونقدر مأنوس تو که یک ساله چشم انتظارم بیام بازم جزو مَشّایه ، پابوس تو پیاده روی بین دو تّا بهشت از این بهترم میشه اصلاً …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس