معماری

بایگانی ماهانه: دی ۱۳۹۶

این بارگاه قدس که از عرش برتر است

این بارگاه قدس که از عرش برتر است آرامگاه دختر موسی بن جعفر است جانم فدای گنبدِ زردش که سالهاست خورشید از تشعشع نورش ، منّور است بر شانه های گرم حرم تکیه کرده مست این دو مناره که به بلندای محشر است در چشم ما ، زُمّرد و دُرّ و عقیق و لعل گرچه رواقها همه از سنگ مَرمَر …

ادامه نوشته »

منکه اینگونه عزادارغم جانانم

منکه اینگونه عزادارغم جانانم ز غم یار شرربار شدم حیرانم در فراقی که پریشانم وسرگردانم دلشکسته شده،بیمار شده می دانم روبرو با تن هفده گل پرپر سخت است دیدن جسم پر از نیزه و خنجر سخت است من و زینب به جگر آه، مکرر داریم هر دو هفده بدن بی سر و پرپر داریم به روی سینه خود داغ برادر …

ادامه نوشته »

مائیم گدای حضرت معصومه(س)

مائیم گدای حضرت معصومه(س) محتاج عطای حضرت معصومه(س) همراه رضا(ع) ز دیده خون می ریزیم در روز عزای حضرت معصومه(س) آمد ز مدینه تا که در قم باشد در مملکت امام هشتم باشد شاید که خدا نخواست تا مرقد او مانند مزار فاطمه (س) گم باشد در سَر هوس دیدن دلبر دارد بر سینهء خود داغ برادر دارد افسوس که …

ادامه نوشته »

ماه از برکت نور تو جلا میگیرد

ماه از برکت نور تو جلا میگیرد عرش از یمن قدم هات صفا میگیرد چه شلوغ است مسیر تو همه منتظرند جبرئیل آمده در راه تو جا میگیرد یک نفر نیست در این شهر که بیمار تو نیست تو چه کردی که دوا از تو دوا میگیرد تو دلیل همه ی معجزه هایی بانو ساکن طور،ز دست تو عصا میگیرد …

ادامه نوشته »

گرچه از دوریِ برادر خود

گرچه از دوریِ برادر خود ذره ذره مریض تر می شد عوضش میهمان مردم قم لحظه لحظه عزیزتر می شد تا بیایی تبرکی ببرند همه درهای خانه ها وا بود در میان اهالی این شهر سر مهمانی تو دعوا بود خوب شد پرده های محمل تو هر کجا رفته ای حجابت شد خوب شد بامحارمت بودی زانویی خم شد و …

ادامه نوشته »

فراق رفته نشانه دلی مطهر را

فراق رفته نشانه دلی مطهر را گرفته بغض به دستش گلوی خواهر را نسیم با خودش آورده عطرو بوی رضا کشیده بر رخ خواهر غم برادر را فقط نه اینکه برادر برای او پدر است همان که برده دل بی قرار دختر را یکی به طوس غریب است ودیگری ساوه کشیده دست فلک عکس هجر دیگر را شده است حب …

ادامه نوشته »

غمی میانِ دلِ خسته ام شرر دارد

غمی میانِ دلِ خسته ام شرر دارد دلِ شکسته ام اینگونه همسفر دارد کبوتری که نشسته به رویِ ایوانم دوباره آمده و از رضا خبر دارد خیالِ غربتِ او می کُشد مرا ، اما دلم زِ غصه ی زینب غمی دگر دارد : زِ کاروانِ اسیران و خواهری تنها که حلقه ای زِ یتیمانِ در به در دارد زِ مادری …

ادامه نوشته »

سَمّ اثر کرد و تو را عاقبت از پا انداخت

سَمّ اثر کرد و تو را عاقبت از پا انداخت آتش رفتن تو شعله به دلها انداخت رحلتت نظم زمین را نه فقط بر هم ریخت رفتنت زلزله در عرش معلّیٰ انداخت فاطمه بودی و آداب عروجت بانو همه را یاد غم حضرت زهرا انداخت ظاهراً زهر تن مثل گلش را سوزاند باطناً دوریت از پا پدرت را انداخت گفت:أبوها …

ادامه نوشته »

رسیده ام به نفس هایِ آخرم دیگر

رسیده ام به نفس هایِ آخرم دیگر که دست هایِ خزان کرده پرپرم دیگر میان سینه یِ خود قلب پرپری دارم نه سایه یِ پدری نه برادری دارم دو چشمِ من به در اما کسی نمی آید برایِ دیدنم آیا کسی نمی آید؟ نشد که حرف دلم را به آشنا گویم به رویِ بستر مرگم رضا رضا گویم اگر فراق …

ادامه نوشته »

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم محتضر ،خسته ،از این بی کسی ایامم ازهمان کودکی ام روزی من هجران شد چهارده سال هم از وصل پدر ناکامم از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟ شده تسکین به همین نامه کمی آلامم چقَدَر خوب شد اینجا سروکارم افتاد میهمانِ قم و این سلسله خوش نامم چشم ناپاک …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس