معماری
خانه / ۱۳۹۶ / دی (صفحه 2)

بایگانی ماهانه: دی ۱۳۹۶

خیمه گاه این بار در قم بود، مقتل طوس بود

خیمه گاه این بار در قم بود، مقتل طوس بود جاده ی مشهد به قم لبریز از فانوس بود نامه با خط برادر داشت در دستان خود خواهری از دور می آمد ولی مایوس بود بر لب خشکیده ی قم ذکر یا معصومه و بر لب معصومه خانم ذکر یا قدوس بود بس که چشمش را به راهت دوخته،از راه …

ادامه نوشته »

ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼ ﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ

ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼ ﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ﺍﺯﺗﻮﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ جان بی تو به لب آمده ﺍﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﺟﺎﻧﻢ دلگیرم ازین شهر و روا ، نیست بمانم ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺏ(ﻉ) ﺍﮔﺮﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎﯾﺪ …

ادامه نوشته »

تا که دل را آه سینه راهی قم می کند

تا که دل را آه سینه راهی قم می کند با نگاهی بر ضریحت دست و پا گم می کند آه چون از دل برآید کار آتش می کند بی محابا رخنه ایی در جان هیزم می کند آن ضریحی که بود گرم طوافش جبرییل حضرت حق قبله ی حاجات مردم می کند هرکه دارد عقده در دل یاد قبری …

ادامه نوشته »

پشت در نیامدی کوچه زیرورو نشد

پشت در نیامدی کوچه زیرورو نشد هیچ کس تورا نزد راز تو مگو نشد سم اگرچه پا گرفت آخرش تورا گرفت هرچه شد برای تو مرگت آرزو نشد یک کدامتان ولی، هردو فاطمه،ولی؛ روضه ی شب و علی هیچوقت رو نشد کوچه بود و دود بود فاطمه کبود بود در سکوت قم ولی روضه مو به مو نشد دست موقع …

ادامه نوشته »

به همین خانه سر زدن تنها

به همین خانه سر زدن تنها بال و پر کشیدن و آنگاه تا کنار تو پر زدن تنها مثل فرهاد نام شیرینت به روی دل اثر زدن تنها با همین ذکرهای زیبایت به دهان گوهر زدن تنها از فراغت به نشتری باید حک به روی جگر زدن تنها فاش باید که نام تو گفتن دم ز تو در سحر زدن …

ادامه نوشته »

با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی

با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی بانو عوضش هم غم بسیار ندیدی گل روی سرت از سر هر بام رسیده گل روی سرت آمده و خار ندیدی چشمان همه خاک کف پای تو بودند در کوچه و پس کوچه تو آزار ندیدی ای فاطمه ی حضرت کاظم به خداوند یک لحظه غم دختر کرار ندیدی دست احدی چادرتان را …

ادامه نوشته »

اگرچه بال پریدن به آسمان داری

اگرچه بال پریدن به آسمان داری فرشته ای وبه روی زمین مکان داری نه از فرشته هم انگار برتری بانو چراکه دختر موسی ابن جعفری بانو رسیده از حرمت بی شمار رحمت ها اگر به پای تو افتاده اند بهجت ها در بهشت گمانم که نه،بهشت اینجاست نوشته اند حریم تو مرقد زهراست چراغ های حریمت ستاره و ماه است …

ادامه نوشته »

الا ای مه که جلوت می دهی خورشید انور را

الا ای مه که جلوت می دهی خورشید انور را به نور جلوه خود می پرانی چشم اختر را الا ای دختر موسی که عیسی زنده می سازی دخیلم گوشه چشمی بنده از خاک کمتر را تویی تالی زهرا س کز شمیم فاطمی بویت پدر پیش از ولادت بر تو داده نام مادر را تو مصداق صداقت هستی و در …

ادامه نوشته »

خسته اما لبالب از احساس

خسته اما لبالب از احساس آمدی با شمیمی از گل یاس در درونت گلایه ها بسیار قلبت از داغ لاله ها سرشار ماجرای محبت خواهر ماجرای جدایی از دلبر غصه ات قصه ایست تکراری از دل عمه ات خبرداری؟ آن زمان که برادرش پرزد قلب او هم شبیه تو می زد عمه ات بود و قصه معجر عمه ات بود …

ادامه نوشته »

چشم عالم خون-آسمون گریون

چشم عالم خون-آسمون گریون از غم بی بی مون-مهدی روضه خون بی بی جان داری میری ولی بی برادر بی بی جان پر میکشی با حال مضطر موند به دلت حسرت دیدن روی برادر ****** والی و والایی فاطمه مایی اینو همه میدونن- زینب امام رضایی بی بی جان داری میری ولی چادر بسری بی بی جان کسی نبرد ازت …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس