معماری
خانه / ۱۳۹۶ / اسفند / ۱۴ (صفحه 4)

بایگانی روزانه: ۱۳۹۶-۱۲-۱۴

دوباره زنده شدم با دعای مادرتان

دوباره زنده شدم با دعای مادرتان قلم زدم و سرودم برای مادرتان دوباره دفتر شعرم ستاره باران است و شمس فاطمه بر روی جلد تابان است دوباره کاغذ دفتر چه قدر نورانی است دوباره چشم مدادم چه قدر بارانی است دوباره خط نوشتن چه منجلی گشته خوشا به حال دلم قافیه علی گشته دوباره طبع سرودن شبیه قرآن است و …

ادامه نوشته »

خدیجه می چشد امروز طعم مادری ات

خدیجه می چشد امروز طعم مادری ات محمدست وغرورش به ناز و دلبریی ات تو آن زنی که خدا بر تو افتخار کند به جز علی نبود کس برای همسری ات مسیح ! آن که کلامش رهاند مریم را اسیر شد به شکوهِ کلام آوری ات تو آن پرنده ی بالا نشین فردوسی زمین نداشت مجالی به بال گستری ات …

ادامه نوشته »

نام زهرا این دل ما را هوایی میکند

نام زهرا این دل ما را هوایی میکند حضرت الله با او،چه صفایی میکند حضرت زهرا از عالم دلربایی میکند کل هستی در کفش،چون اوخدایی میکند گرچه نوکر از برایش بی وفایی میکند نوکرش را باز هم او کربلایی میکند قبر او پیدا نشد اما برای شیعیان چادر خاکی او شور و نوایی میکند شاعر: علیرضا شاهنوش

ادامه نوشته »

ما را گدای حضرت زهرا نوشته اند

ما را گدای حضرت زهرا نوشته اند اصلا برای حضرت زهرا نوشته اند میلی به پادشاهی عالم نمی کنیم وقتی گدای حضرت زهرا نوشته اند تقدیر و سرنوشت تمامی شیعه را با بچه های حضرت زهرا نوشته اند روز الست با قلم شاه اولیا ما را فدای حضرت زهرا نوشته اند حتما زمان مردن ما را بدون شک در روضه …

ادامه نوشته »

نسیم رحمت امشب از یسار و از یمین آمد

نسیم رحمت امشب از یسار و از یمین آمد مشام جان معطر از دم روح الأمین آمد گرفته عقل کل امشب ببر جانی مجسم را که از جان آفرین بر جسم و جانش آفرین آمد خدا بخشید بر پیغمبر خود لیله القدری که بر خاک درش خورشید گردون را جبین آمد بخوان کوثر که دامان خدیجه کوثر آورده بر افشان …

ادامه نوشته »

این بود آن یاس نوری کز بهشت آمد به دنیا

این بود آن یاس نوری کز بهشت آمد به دنیا حق ز نورش آفرید و اسم او بگذاشت زهرا این بود آن دختری که مادر هستی گدایش حضرت ختم رسولان گفته بابایش فدایش گل بریزید گل بپاشید قبله حاجات آمد بانوی شهر ولایت مادر سادات آمد روی فرشی از پر گل یاس عرشی آرمیده مثل این گل مثل این گل …

ادامه نوشته »

جانا به چشم خود خدا را جلوه گر بین

جانا به چشم خود خدا را جلوه گر بین توحید از سر تا به پا را جوه گر بین نور امید انبیا را جلوه گر بین در قلب شب شمس الضحی را جلوه گر بین خورشید می خندد،مگر ماه جمادی است آنجا که در اوهام ناید بزم شادی ست ** ایزد به ختم الانبیا کوثر عطا کرد آئینه خود را …

ادامه نوشته »

جمادی غرق شادی بود آنشب

جمادی غرق شادی بود آنشب بشارت را منادی بود آنشب خدا را شهر مکه ، شهر قرآن به تایید قضا شد نور باران حرم سر تا قدم شور و شعف بود شکوه راز خلقت را هدف بود منا و مروه اذینی دگر داشت خم گیسوی شب چینی دگر داشت کمان رکن را تیری دگر بود صفا را سعی و تکبیری …

ادامه نوشته »

دختر فکر بکر من، غنچه لب چو واکند

دختر فکر بکر من، غنچه لب چو واکند از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند طوطی طبع شوخ من گر که شکر شکن شود کام زمانه را پر از شکر جانفزا کند بلبل نطق من زیک نغمه عاشقانهای گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند خامه مشکسای من گربنگارد این رقم صفحه روزگار را مملکت ختا کند …

ادامه نوشته »

چنین گفت آدم علیه السلام

چنین گفت آدم علیه السلام که شد باغ رضوان مقیمش مقام که با روی صافی و با رای صاف زهر جانبی مینمودم طواف یکی خانه در چشمم آمد ز دور برونش منور ز خوبی و نور زتابش گرفته رخ مه نقاب ز نورش منور رخ آفتاب کسی خواستم تا بپرسم بسی بسی بنگریدم ندیدم کسی سوی آسمان کردم آنگه نگاه …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس