معماری
خانه / اشعار / امام جواد (ع) / دارم دلی دریای خون از ظلم و عدوان

دارم دلی دریای خون از ظلم و عدوان

دارم دلی دریای خون از ظلم و عدوان
بهر بصر ، از درد و قسمت کرده طغیان

مرغ دلم را کرده صیادی نشانه
می سوزم و می سازم از دست زمانه

بر دام محنت ، مبتلا شد مرغ جانم
دیگر نمانده طاقت و تاب و توانم

در ماتم فرزند سلطان خراسان
یعنی جواد ، ابن الرضا ، محبوب جانان

شا هی که رویش قبله اهل وفا بود
هم کان علم و حلم وهم بحر عطا بود

ان تالی قران ، ولی حی سرمد
کشاف اهل نهان ، مرات احمد

از بهر قتل مقتدای ربع مسکون
پنجه به خونش کرده رنگین دخت مامون

یارب ، شد از زهر جفا قلبش پریشان
افسرده خاطر شد عزیز حی سبحان

زهر ستم بر قلب محزونش اثر کرد
خون جگر جاری ز مژگان بصر کرد

هر لحظه او می گفت در سوز و گدازم
من سوختم از تشنگی ، یارب ، چه سازم

جاری ز جوی دیده ام ، سیلاب خون است
درد و غم و اندوه من ، از حد فزون است

در را برویش بسته ان شوم ستمگر
با لعل عطشان داده جان سبط پیمبر

چون کهربا گشته جمال دلربایش
گشته کمان از بار غم ، قد رسایش

در نوجوانی ، گلشن عمرش خزان شد
حیران و مفتون از غمش ، پیر و جوان شد

چون جد مظلومش حسین،لب تشنه جان داد
جان را به راه حی سبحان ، ارمغان داد

از دود اهش ، نیلگون روی فلک شد
حال دگرگون ، خاطر جن و ملک شد

گراز تنش ، از زهر کین ، تاب و توان رفت
جسم حسین ، عریان و راسش بر سنان رفت

از خون شریان حسین و نوجوانان
رنگین شده صحرا و روی مهر تابان

ام المصائب ، دختر زهرای اطهر
بگرفت در بر ، همچو جان ، جسم برادر

گفتا برادر جان ، تویی نور دو عینم
ای سر بریده از قفا ، بیکس حسینم

برخیز و فکر زینب دور از وطن کن
یاد از غزالان حرم ، فخر زمن کن

جسم لطیفت همچو مصحف گشته اوراق
در دامن صحرا و بر مرات خلاق

من ذاکر و مداح سلطان عبادم
یک قطره از دریای احسان جوادم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − 7 =

قالب وردپرس