معماری
خانه / اشعار / امام علی (ع) / عید غدیر آمد و نوری زعرش

عید غدیر آمد و نوری زعرش

عید غدیر آمد و نوری زعرش
کرد تجلی به مساکین فرش

غلغله در عالم قدسی به پاست
نوبت شاهنشهی مرتضاست

چرخ فلک سجده بدو می برد
حکم ولایت به علی میرسد

وحی رسیده است زدرگاه دوست
نوبت شاهنشهی دست اوست

وحی خدا کرده به احمد نزول
نوبت تکمیل اساس الاصول

حکم ولایت تو به مردم رسان
آگه از اندیشه حق کن کسان

گو که بفرمان خدای زمین
هست علی حجت دین مبین

ختم رسالت به ولای علی است
نیست زما آنکه جز اویش ولی است

حب علی مایه تکمیل دین
حکم علی ،حکم تو بر مومنین

هرکه پذیرد بجز او حکم کس
روز جزا نیست کسش دادرس

دین پس از ایمان به خدای عزیز
هست یقین تو بدان رستخیز

هست نبوت دگر اصل متین
پایه مستحکم ایمان و دین

گر نبود بعد رسالت امام
کی شود ایمان مسلمان تمام

هست امامت به یقین نور دین
بعد نبی چاره گر مومنین

تا نشود بعد نبی دین رها
هست علی وارث دین خدا

گو که ولایش دژ اهل یقین
قلعه مستحکم و حبل المتین

چنگ در این حلقه هر آنکس زند
از شرر شعله دوزخ رهد

مهر حقیقت چو به نام علی است
وارث پیغمبر و دین نبی است

چونکه ولایت بود از سوی ما
بعد تو گردد به علی آن عطا

حکم کسی نیست به مردم روا
تا نبود حکم به تایید ما

حکم علی هست همان حکم ما
هست علی دور زخبط و خطا

دست خدا، شیر خدا، مرتضاست
عصمت او،عصمت آل عباست

چونکه خلافت بود از آن ما
هست علی مورد تایید ما

گو که خدا گفت علییم ولی است
دین مرا رهبر برحق علی است

هرکه سر از طاعت او در کشد
طعم سعادت نتواند چشد

چونکه علی مخزن اسرار ماست
راه علی هست همان راه راست

هر که پس از تو به علی دست داد
آتش خشم من از او دور باد

جان کلام این سخن ای مرد حق
هست علی بعد تو اولی به خلق

گر نرسانی تو به مردم پیام
امر رسالت شودت ناتمام

از پی ابلاغ فرامین حق
گرد نمودند به هم جمله خلق

پس زپی طاعت ظهر غدیر
سجده به درگاه خدای خبیر

گفت پیمبر که من اولی به خلق؟
جمله بگفتند رسول به حق

گفت پیمبر که پس از من علی
هست بر این خلق مسلمان ولی

هرکه من امروز به اویم ولی
هست پس از من ولی او علی

بار هر آنکس به علی دشمن است
کینه او دشمنی با من است

دشمن من ، دشمن پروردگار
دشمن حق،کی بشود رستگار

بار خدایا به علی یار باش
چشم حسودان ورا خار باش

دشمن اورا تو به به پیکار باش
یاور اورا تو بهین یار باش

حکم ولایت به علی شد عطا
آمده این حکم زسوی خدا

پس به یقین هست امام مبین
معتقدینش همه از متقین

این سخن آخر من با شماست
دشمن او دشمن حکم خداست

وای پس از رحلت شخص رسول
جمله فراموش بشد آن اصول

عقده دیرینه چو سر باز کرد
دشمن حق، دشمنی آغاز کرد

دشمن او ،دشمنیش را فزود
مکر بنی ساعده بر پا نمود

جمع نمودند گروهی زخلق
خویش بخواندند ولی به حق

حق خلافت ز علی غصب کرد
غیر علی را چو بدان نصب کرد

گر چه علی بود ولی خدا
منتصب از جانب مولای ما

بانگ برآورد علی چون شنید
پرده باطل به حقیقت درید

گفت:غدیر از چه فراموش شد؟
شمع حقیقت زچه خاموش شد؟

بار خلایق به کجا می روید؟
سوی هلاکت زچه رو می دوید!

راه حقیقت منم آن ره مجاز
سوی من آیید به تحقیق باز

گفت ولی گوش کسان بسته شد
شیر خدا حیدر حق خسته شد

گفت ولی گوش کسی ناشنید
گرد خود از خلق کسی را ندید

گشت علی خسته و محزون زخلق
از چه سبب گشته گریزان زحق

خصم وی از حد خودش در گذشت
حرمت فرزند پیمبر شکست

تیغ کشیدند به روی علی
آنکه ز تیغش شده حق منجلی

شعله بدان خانه زدندی که آن
آل عبا بود ورا ساکنان

وه!چه ستمها که نشد بر علی
آنکه به حق بود خدا را ولی

شرح ستمها که به او رفته است
در دل چاهی به خدا گفته است

شرح ستمها که کند آب،خون
خویش تجسم بنما بوده چون

شرح ستمها به کسی وا نگفت
صبر تورا حضرت مولا شگفت

روز جزا عدل چو بر پا شود
دشمن دیرین تو رسوا شود

بین تو و دشمنت ای مرتضا
حکم نماید به خدایت خدا

چونکه تو را خون خدا خوانده اند
از چه سبب بر تو ستم رانده اند

بود سکوتت زپی حفظ دین
از پی احقاق حق متقین

تا نشود بین مسلمان غزا
داده به تقدیر خدایت رضا

گر چه سکوتت ، همه فریاد بود
نام تو ویرانگر بیداد بود

وای علی چشم مرا خون گرفت
حق خلافت زتو او چون گرفت

از چه سبب از تو گریزان شدند
دشمن خونین عزیزان شدند

خلق،چه آسان شدی از یادشان
خانه نشین از غم بیدادشان

حق شده در محبس باطل اسیر
ناحق دوران شده حق را امیر

گشت فراموش همه فضل تو
تاب نیاورد کسی عدل تو

آنکه خدا خواند ورا شیر خود
از چه سبب بسته زنجیر شد

بار علی واصف فضل تواییم
منتظر قائم عدل تواییم

شاعر : ابوالقاسم حسینجانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − 3 =

قالب وردپرس