معماری
خانه / اشعار / حضرت عباس (ع) / به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را
بشنو از این دل من زمزمه آخررا

گربرادر به تو گفتم گذر از این نوکر
به برم دست به پهلو بنگر مادر را

پیش طفلان تو بد قول شدم جان اخا
غرق شرمم به خیامت مبر این پیکر را

خون دستان مرا پاک کن از لبهایت
سوی خیمه مبر این جان و تن مضطر را

زخم شمشیر فراموش کنم آه کشم
تا کنم یاد ترک های لب اصغر را

تا عدو حمله نکرده به سوی خیمه برو
تا که در شعله نبینی تو تن دختر را

خوب شد تیر عدو آمد و بر چشمم خورد
تا نبینم ز سر نی سر بی معجر را

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 1 =

قالب وردپرس