معماری
خانه / اشعار / امام صادق (ع) / نگاه کن جَلواتِ کتاب ناطق را

نگاه کن جَلواتِ کتاب ناطق را

نگاه کن جَلواتِ کتاب ناطق را
به کوه طور ببین سجده ی شقایق را

امام پنجم شیعه پدر شد و حالا
گرفته در بغل خویش امام صادق را

ز گوشه ی لبش، از خنده اش عسل ریزد
به جای نقل، خدا بر سرش زُهَل ریزد

مدینه بود و شبی مثل ماه، نورانی
شبی که گشت زمان غرقِ نور افشانی

شبی که حضرت باقر لبش شکوفا شد
نداشت مثل همان شب مدینه دورانی

خبر رسید ملایک به شور آمده اند
ز عرش روی زمین سمت نور آمده اند

مدینه شاهد مولود بی نظیر شده
عروس حضرت زهرا به او اسیر شده

به کف گرفته علوم تمام عالم را
مرید جاذبه هایش ابابصیر شده

کرامت و حسناتش شبیه حیدر شد
بلاغتِ نفسش هم، زُراره پرور شد

تولدش خبر از نورگستری دارد
شرافت قدمش ذره پروری دارد

ملائکه همه در عرش یک صدا گفتند
عروس حضرت زهرا چه گوهری دارد

چه گوهری، که ربوده است قلب عاشق را
به صولتش زده حق مُهر و مومِ حاذق را

کرشمه های نگاهش بهشت می سازد
برای دلشده ها، سرنوشت می سازد

خودش حرم که ندارد، ولی دل ما را
شبیه صحن و سرا خشت خشت می سازد

شمیم عطر تنش بوی یاس را دارد
تمام زندگیش بوی ربنا دارد

به یمن مقدم صادق، خزان تمام شد و
رسیده موسم شادی و، غم حرام شد و

رسیده اند همه بهر تهنیت از عرش
مسیر خانه اش امروز ازدحام شد و

همینکه بوسه ز پایش فرشته می چیند
ترانه روی لب جبرئیل می شیند

رسید و جامعه را شیعه کرد و انسان کرد
مطیعِ امر خدا را شبیه ِ سلمان کرد

لطافت از نفحاتش چکید و، عالم را
به خلصت نبوی یک شبِ مسلمان کرد

رسید و داد خدا دست او شفاعت را
نوشته اند به خاک رهش هدایت را

نوشته اند به وصفش شفاعتش حتمی است
گدا که داشته باشد کرامتش حتمی است

به ما که شیعه ی اثنی عشر شدیم، حتماً
به حشر و محشر کبری عنایتش حتمی است

مسیر خانه اش از آسمان گذر دارد
بدیهی است که از عرش هم خبر دارد

رضاباقریان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 15 =

قالب وردپرس