معماری
خانه / اشعار

اشعار

شد مدینه کربلا

شد مدینه کربلا بهرِ این شاهِ ولا ناله دارد دم به دم وای از آن شامِ بلا یا علی بن الحسین(٣ شد امامِ چارمین از جفا نقشِ زمین زیر گوید چنین ای پدر حالم ببین یا علی بن الحسین(٣ اشکِ چشمانش روان داغ او در دل نهان زهرِ غم بر جانِ او هجر بابا یادِ آن یا علی بن الحسین(٣ …

ادامه نوشته »

خاکِ حجره با سرشکم گِل شده

خاکِ حجره با سرشکم گِل شده غصه از ناله ی خجل شده من که تو مدینه پرپر می زنم لحظه لحظه کربلا سر می زنم انگاری میون خیمه در تبم کنارِ وجودِ عمه زینبم با عمه مشغولِ غصه چیدنم کی می آد بابام حسین به دیدنم ای خدا صدای دلبرم می آد صدای اذان اکبرم می آد اونی که راز …

ادامه نوشته »

از این همه نیرنگ تو فریاد عدو

از این همه نیرنگ تو فریاد عدو هرگز تو نکردی دلِ من شاد عدو یارب تو گواهی به مصیبت هایم در کرب و بلا، زهر به من داد عدو گل های بنی هاشم و گل های دگر پرپر شده با دستِ تو صیاد عدو در شام بلا بسکه جسارت کردی سوزم ز جفای تو کنم یاد عدو با این همه …

ادامه نوشته »

امروز اگر بی سر و سامان تو هستیم

امروز اگر بی سر و سامان تو هستیم فردا به جزا دست به دامان تو هستیم در طالع برگشته اگر هیچ نداریم خوش بخت از اینیم که از آن تو هستیم مانند کویری که ترک خورده و خشک است ما منتظر بارش باران تو هستیم هنگام دعا بارش باران که شرو شد خندان شده بودیم که گریان تو هستیم کافی …

ادامه نوشته »

ای تشنه ای که بر لب دریا گریستی

ای تشنه ای که بر لب دریا گریستی از دیده خون ز مرگ احبّا گریستی تنها نه بر تشنه لبان اشک ریختی دیدی چو کام تشنه سقا گریستی بیمار و زار و خسته و بی یار و بی معین عمری درین مصیبت عظما گریستی یعقوب آل عصمت اگر خوانمت رواست چون در فراق یوسف زهرا گریستی آن جا پدر ز …

ادامه نوشته »

سلسله ی عشق بُرد، سوی حریم بقا

سلسله ی عشق بُرد، سوی حریم بقا آن که اسیرش شدند، صف به صف آیینه ها سلسله ی عشق برُد، ناله کنان، نام او تا به رکوع آوَرَد، قامت قدر و قضا سلسله وا شد ز هم، قصّه جدا شد ز هم گشت عیان راز عشق، در سفر کربلا وه چه سلوکی شگفت، از حرم آغاز شد تا حرم دیگری، …

ادامه نوشته »

ای سهل در این کوچه ها بال وپرم سوخت

ای سهل در این کوچه ها بال وپرم سوخت از سوز درد تازیانه پیکرم سوخت از بسکه خاکستر به رویم ریخت دشمن عمامه را بردار که موی سرم سوخت در خاطر من هست که دیروز طفلی فر یاد می زد عمه جانم معجرم سوخت! شام غریبان لحظه های سخت مابود دربین آتش جانماز مادرم سوخت آن لحظه که بی بی …

ادامه نوشته »

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

دریا به دیده ی تر من گریه می کند آتش ز سوز حنجر من گریه می کند سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام بر زخم تازه ی سر من گریه می کند از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک زنجیر هم به پیکر من گریه می کند ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی …

ادامه نوشته »

مظلومم و به داغ و بلا مبتلا منم

مظلومم و به داغ و بلا مبتلا منم عمری سفیر واقعه ی کربلا منم یک عمر گریه کرده ام از غربت حسین بنیان گذارِ نهضتِ اهل بُکا منم دارم بِه دوش خود عَلَمِ انقلابِ اشک از کربلا پیمبرِ اشک و دعا منم من پاره ی تنِ بدنی پاره پاره ام نور نگاه خامس آل کسا منم جای کفن برای تن …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس