معماری

روضه

خونِ دل ازسرِتو رویِ زمین می ریزد

خونِ دل ازسرِتو رویِ زمین می ریزد یا دلِ دخترِ تو رویِ زمین می ریزد چه بلایی به سرِ شیرخدا آوردند بی عصا پیکرِتو رویِ زمین می ریزد خونِ دل می چکدازگوشه یِ پیشانیِ تو روضه دور وُ بَرِ تو رویِ زمین می ریزد زخمِ تو بسته شد امّا یک تکان که بُخوری خونَت از بسترِتو رویِ زمین می ریزد …

ادامه نوشته »

کمی نان و نمک خورد و همین شد سهمِ افطارش

کمی نان و نمک خورد و همین شد سهمِ افطارش نمک می‌خورد بر زخم دلِ از زخم سرشارش گلویش بود اسیرِ استخوان و خار در چشمش لبش را می‌گَزید از دردهای «حیدر آزارش» برای دلخوشی دخترش لبخند بر لب داشت نگاهش غرق غم بود و لبش می‌کرد انکارش فقط «انا الیه الراجعون» می‌گفت با گریه شبی که با همه شب‌ها …

ادامه نوشته »

در خون شناور شد پَرَش محراب

در خون شناور شد پَرَش محراب گلگون شد از خون سرش محراب جان نماز آن روز جان می داد حتی نمی شد باورش محراب در خون مولا روضه خوانی کرد رفته به روی منبرش محراب بغض علی یعنی که «قتلگاه » بودست نام دیگرش «محراب» وقت تولد خانه ی کعبه وقت شهادت سنگرش محراب درس شهادت را از او تنها …

ادامه نوشته »

ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن

ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن ای تیغ بیا و راحتم امشب کُن بشتاب و سرِ مرا شکاف اما باز رحمی به دلِ سوخته ی زینب کُن * ای تیغ زمان زمانه‌ی نیرنگ است بشکاف سَرَم که سینه‌ام خون رنگ است یکبار نشد که سیر رویَش بینم بشتاب دلم برایِ محسن تنگ است * ای تیغ پَرِ پر زدنش …

ادامه نوشته »

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود با وضو آمد به قصد لیله الفرقت، علی! ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود مسجد کوفه کجا، پشت در کوچه کجا ضربت کاری که خوردی، یا علی! آن ضربه بود دور محرابت نمی‌بیند ملائک را مگر؟ با چه رویی دارد این شمشیر …

ادامه نوشته »

روی لب گفتند بخٍ یا علی

روی لب گفتند بخٍ یا علی زیرلب گفتند حرفی با علی حال بر دست پیغمبر شاد باش بعد از آن آماده بیداد باش آنکه اول بهر بیعت می دوید نقشه ی قتل پیغمبر را کشید عقده بدر و احد ابراز شد فتنه ای با نام دین آغاز شد وقت آن شد تا سوابق روشود روی اصلی منافق روشود مردم از …

ادامه نوشته »

آن شب اندر بیت مولا غیر درد و غم نبود

آن شب اندر بیت مولا غیر درد و غم نبود هیچ کس مظلوم‏تر از او در این عالم نبود اشک بود و آه بود و سوز بود و شور بود بود بیمار و طبیب، اما کمی مرهم نبود وقت گفتار وصایا بود و هنگام وداع حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبی …

ادامه نوشته »

تیغی فرود آمد و فرقت شکست آه

تیغی فرود آمد و فرقت شکست آه فرقت شکست و موی تو در خون نشست آه خون قطره قطره از تب پیشانی ات گذشت چشم تو را در آن سحر تیره بست آه دوران ناب ساغر عمرت به سر رسید دیگر خمار مرگ شد آن چشم مست آه زخم سرت عمیق شد اما تو را نکشت آری تو را که …

ادامه نوشته »

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است با تماشای تو یکباره دلم ریخته است چه به روز سر تو آمده آخر بابا سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است مادرم آمده بالای سرت با زحمت اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته …

ادامه نوشته »

تا بریزد غیرت هر رود و هر دریا در او

تا بریزد غیرت هر رود و هر دریا در او تا برقصد ایل دست افشان ماهی ها در او برکه از جای خودش برخاست، در پای تو ریخت موج زد تصویرِ هر امروز و هر فردا در او آه! این دریای تا دیروز کوچک بوده، کیست؟ این خُم سرمست، این تأثیر صد صهبا در او ساقی مبعوثِ اینک، باده دارِ …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس