معماری

روضه

آن شب اندر بیت مولا غیر درد و غم نبود

آن شب اندر بیت مولا غیر درد و غم نبود هیچ کس مظلوم‏تر از او در این عالم نبود اشک بود و آه بود و سوز بود و شور بود بود بیمار و طبیب، اما کمی مرهم نبود وقت گفتار وصایا بود و هنگام وداع حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبی …

ادامه نوشته »

تیغی فرود آمد و فرقت شکست آه

تیغی فرود آمد و فرقت شکست آه فرقت شکست و موی تو در خون نشست آه خون قطره قطره از تب پیشانی ات گذشت چشم تو را در آن سحر تیره بست آه دوران ناب ساغر عمرت به سر رسید دیگر خمار مرگ شد آن چشم مست آه زخم سرت عمیق شد اما تو را نکشت آری تو را که …

ادامه نوشته »

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است با تماشای تو یکباره دلم ریخته است چه به روز سر تو آمده آخر بابا سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است مادرم آمده بالای سرت با زحمت اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته …

ادامه نوشته »

از علی بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد

از علی بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نیامد نخل های کوفه می گریند و می گوین باهم آنکه بود از اشکِ چشمش آبیار ما نیامد پیر نابینای مسکینی چنین می گفت امشب ای خدا یار منه مسکین نابینا نیامد کودکی با کودی می گفت من بی شام خفتم آنکه بر ما …

ادامه نوشته »

ارکان آسمان و زمین خدا شکست

ارکان آسمان و زمین خدا شکست وقتی سر نماز سر مرتضی شکست شمشیر زهر خورده چه زخمی زد عاقبت پیشانیه بلند شه لافتی شکست لبریز بود کاسه ی شیر یتیمها در شهر کوفه کاسه ی صبرش چرا شکست خرما به دوش هر شبه از هوش رفته بود بر گرد بستش دل آل عبا شکست دست حسین و دست ابالفضل را …

ادامه نوشته »

آنشب فضای کوفه مالامال غم بود

آنشب فضای کوفه مالامال غم بود ابر سیاهی سیه بر تیغ ستم بود آنشب به تب افریت ظلمت تاب می داد شمشیر زهر آلوده اش را آب می داد آن شب عدالت تشنه ی قالو بلا بود افطاریش نان و نمک بهر خدا بود آنشب دل مولا درون سینه می سوخت بهرش کفن شمشیر زهر آلوده می دوخت آنشب علی …

ادامه نوشته »

دگر کوفه ازطعنه ها خسته ام

دگر کوفه ازطعنه ها خسته ام غریبانه بارسفر بسته ام شده ای خدایا،دلم تنگ زهرا،غریبم غریب ** خدایازعمرم نمانده بسی خبرازدل من ندارد کسی منم قرق درآه؛شده محرمم چاه،غریبم غریب ** درددل باچاه ** به تو گفتم آتش به خانه زدن عزیز مرا تازیانه زدن دلم را شکستن،دودستم ببستن،غریبم غریب ** بدیدم درآن لحظه با چشم تر که افتاده زهرای …

ادامه نوشته »

آن صبح سراسر هیجان خواند اذان را

آن صبح سراسر هیجان خواند اذان را انگار که می دید نماز پس از آن را قد قامت… قد قامت… قد قامت دیدار در حی علی خیر عمل دید نهان را تسبیح به دست چپ و قرآن به کف راست آماده که تسلیم نماید سر و جان را این عطر صلات ست؟ نه عطر صلوات ست خوشبو به گل نام …

ادامه نوشته »

دوش بر فرق تو شمشیر فرود آمده بود

دوش بر فرق تو شمشیر فرود آمده بود سنگ بر آینۀ اصل وجود آمده بود شب تودیع تو از جوش ملک غوغا شد وحی نازل شده و روح فرود آمده بود به تمنّای حضور تو ز بام ملکوت پیک قدسی به سلام و به درود آمده بود آن شب از سرخی خون تو شفق رنگین شد فجر حیرت زده با …

ادامه نوشته »

ماه می تابد از خم کوچه، چهره ای دائم الوضو دارد

ماه می تابد از خم کوچه، چهره ای دائم الوضو دارد پینه بر دست هاش و نعلینش اثر وصله و رفو دارد مرد تنهاست، مرد غمگین است کمرش از فراق خم شده است ساغر شادی اش اگر خالی ست بادۀ غم سبو سبو دارد ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است سر تقیسم سهم بیت المال …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس