معماری

مدح

یقیناً از ازل در دل علی بود

یقیناً از ازل در دل علی بود به رکن عرش حق حامل علی بود به شام تار گمراهی و ظلمت فروغی که نشد زائل علی بود به طوفان بلا بالاتر از نوح همه را کشتی و ساحل علی بود به کوه نور بر قلب محمد ( ص ) همان قرآن که شد نازل علی بود به پیغمبر همه اصحاب گفتند …

ادامه نوشته »

سرنوشت ما گره خورده به گیسوی علی

سرنوشت ما گره خورده به گیسوی علی از ازل چرخانده دل ها را خدا ، سوی علی او مع الحق گفت و از آن روز ما را می‌کُشند دار ما خرما فروشان حلقه ی موی علی مانده‌ ام احمد پیمبر بود یا عطار عشق بس که سلمان ها ، مسلمان کرد با بوی علی گر می‌ اندیشی نماز و روزه‌ …

ادامه نوشته »

دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن

دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن دست دل در دامن آل عبا باید زدن نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن روبروی دوستان مرتضی باید نهاد مدعی را تیغ …

ادامه نوشته »

نصیبم شد غمت الحمدللَّه

نصیبم شد غمت الحمدللَّه دلم شد محرمت الحمدللَّه من و درماندگی صد شکر یارب من و بیش و کمت الحمدللَّه تبارم کوثر و از طیف نورم سرشکم زمزمت الحمدللَّه دلم در صیقل دستت جلا یافت فتادم در یَمَت الحمدللَّه تو را تا وسعت رب میپرستم اگر میگویمت الحمدللَّه تویی که ریشه هر ذوالمعالی امیرالمؤمنین مولی الموالی به دشت سینهها اُلفت …

ادامه نوشته »

چه جانماز پی اعتکاف بر دارد

چه جانماز پی اعتکاف بر دارد چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد علی حقیقت روز است و هیچ جایز نیست که در مقابل شب انعطاف بر دارد دو سوی این کره هر یک قلمروی دارند نشد جداییِ شان ائتلاف بردارد شبیه خواب سحر سطحی است و زود گذر کسی که دست از این اختلاف بر دارد دوباره مثل علی …

ادامه نوشته »

عید غدیر آمد و نوری زعرش

عید غدیر آمد و نوری زعرش کرد تجلی به مساکین فرش غلغله در عالم قدسی به پاست نوبت شاهنشهی مرتضاست چرخ فلک سجده بدو می برد حکم ولایت به علی میرسد وحی رسیده است زدرگاه دوست نوبت شاهنشهی دست اوست وحی خدا کرده به احمد نزول نوبت تکمیل اساس الاصول حکم ولایت تو به مردم رسان آگه از اندیشه حق …

ادامه نوشته »

وحی آمد سوی پیغمبر رسول عالمین

وحی آمد سوی پیغمبر رسول عالمین باز گو ما انزل الله ای رسول آخرین فاش برگو این علی روح من و جان من است پیروی از او همان دین است وایمان من است با ولایت می شود اکمال دین ا حمدی بی ولایت ناقص است آخر نماز و بندگی این علی جنب خدا و همچو هارون برتر است هم امام …

ادامه نوشته »

به آتش می کشم آخر زبان سربه زیرم را

به آتش می کشم آخر زبان سربه زیرم را به توفان می سپارم اسمان های اسیرم را منم من، گردبادی خسته ام، زندانی خویشم بگیرید آی مردم دست های ناگزیرم را تمام عمر باقی مانده اش را گریه خواهد کرد اگر توفان بخواند خنده های دور و دیرم را درختان گردبادی رو به خورشیدند، از آن دم که خواندم در …

ادامه نوشته »

دست هایت را که در دستش گرفت آرام شد

دست هایت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: مومنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:) خوب می دانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری می شناسیدش : علی ست (١) من اگر بر …

ادامه نوشته »

صدای کیست چنین دلپذیر می آید؟

صدای کیست چنین دلپذیر می آید؟ کدام چشمه به این گرمسیر می آید؟ صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟ که بود و کیست که از این مسیر می آید؟ چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟ صدای کاتب و کلک دبیر می آید خبر به روشنی روز در فضا پیچید خبر دهید: کسی دستگیر می آید کسی بزرگ …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس