معماری
خانه / اشعار / امام علی (ع) / میلاد (صفحه 4)

میلاد

کعبه حلول نور مبارک به دامنت

کعبه حلول نور مبارک به دامنت پیراهن سیاه برون آر از تنت امشب تویی و حسن خداوند ذوالمنت آمد زمان سورۀ توحید خواندنت بت ها سرود نور بخوانید با علی ای سنگ های کعبه بگویید یاعلی امشب حرم به عرش خدا ناز می کند آغوش خود برای علی باز می کند آهنگ یاعلی ست که آغاز میکند راز نگفته با …

ادامه نوشته »

کتاب خلقت خود را به نام تو وا کرد

کتاب خلقت خود را به نام تو وا کرد و با تو هرچه در اندیشه داشت برپا کرد خدا هر آنچه که می جست در شکوهت دید تو آمدی و خدا خویش را تماشا کرد تو را به نام خودش خواند و از تو و خود گفت منزه است خدایی که با تو غوغا کرد گرفت نقش غبارت زمین و …

ادامه نوشته »

چون لب تیغ تو مستـانه دهن وا کردم

چون لب تیغ تو مستـانه دهن وا کردم مرده بودم که ز عشق تو کفن وا کردم یا علی گفتم و از هرم شــــــراب نامت این زبان بسته دهن را به سخن وا کردم تو خدایی خودت راکن و من بنــدگی ات که به شوق تو فقط سر به چمن وا کردم از می ناب خودت در خم این مست …

ادامه نوشته »

پیچیده تو گوشم باز موعظه مصطفی

پیچیده تو گوشم باز موعظه مصطفی أنا مدینه العلم و علی بابها ۲ بگو کدوم عقلی میخواد بفهمه مرتضی کیه کدوم قلم می نویسه امیر غزوه ها کیه فقط خدا می دونه که سید الاوصیا کیه حامل اللّوا/ ساکن السّماء/ پدیده ی خدا/ علی مرتضی علی علی کاشف البلایا علی علی منتهی الرجایا برای تار و مار مشرکای روزگار خدا …

ادامه نوشته »

وقتی غزل به نام تو آغاز می شود

وقتی غزل به نام تو آغاز می شود درها به روی لوح و قلم باز می شود تازه شروع قافیه پردازی دل است وقتی غزل بنام تو آغاز می شود یک کاروان ملائکه همکار شاعرند تا اینکه واژه قافیه پرداز می شود اصلا خدا به شعر علی میکند نظر چونکه همیشه شعر تو ممتاز می شود مولا محبتم و تمام …

ادامه نوشته »

و خداوند علی گفت و چنین خلقت کرد

و خداوند علی گفت و چنین خلقت کرد دیگران را پس از آن خلق پیِ حیرت کرد در دل کعبه نشستی و دلش روشن شد کعبه حاجی شد و آماده‌ی چرخیدن شد بی سبب نیست که در قلب همه جا داری «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری» کعبه شد حاجی و شد مست و چه احرامی بست «پیرهن چاک …

ادامه نوشته »

هستی امشب تا سحر اختر شماری می کند

هستی امشب تا سحر اختر شماری می کند خواب هم در دیده ها شب زنده داری می کند باد، اعجاز نسیم نو بهاری می کند خاک را از اشک خود،مشک تتاری می کند چاه زمزم اشک شوق از دیده جاری می کند کعبه چشمش در ره است و بی قراری می کند چشم بگشوده که صاحب خانه می آید در …

ادامه نوشته »

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی نه مرا زبان که بیان کنم صفت کمال تو یا علی شده مات عقل موحدین همه در جمال تو یا علی چو نیافت غیر تو آگهی ز بیان حال تو یا علی نبرد به وصف تو ره کسی مگر از مقال تو یا علی هله ای تجلی عارفان …

ادامه نوشته »

مقابل حرم کعبه ایستاده زنی

مقابل حرم کعبه ایستاده زنی به تن ز عفت و شرم و وقار پیرهنی گشود دست دعا سوی آسمان و گریست شکفت غنچه صفت لب که پرورد سخنی که یا رب از کرم آسان نمای مشکل من که باردارم و آزرده جان و خسته تنی ندا به فاطمه بنت اسد رسید از حق قدم به خانه ی من نه که …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس