معماری
خانه / اشعار / امام کاظم (ع)

امام کاظم (ع)

سوختم از زهرِ جفا وای وای

سوختم از زهرِ جفا وای وای ز دشمنان بی وفا وای وای من که غریبم آشنایم بیا شرح تمامِ عقده هایم بیا سرم به خاک است و به دامن بگیر غریب تر از منی رضایم بیا سوختم از زهرِ جفا وای وای ز دشمنان بی وفا وای وای حلقه ی زنجیر تنم خورده است ساق من از زجرِ غل آزرده …

ادامه نوشته »

راحتم کن دگر ای حبیبم ، من غریبم ، غریبم ، غریبم

راحتم کن دگر ای حبیبم من غریبم ، غریبم ، غریبم من که بی جرم و گناهم گشته زندان قتلگاهم موسی جعفرم ،: غریبم هفتمین رهبرم ، من غریبم من غریبم ، غریبم ، غریبم (٢) خورده ام بس تازیانه گشته ام سیر از زمانه رخ نهادم چون غریبانه روز و شب بر خاک زندان زین جهان میروم سوی داور …

ادامه نوشته »

من خسته شدم زین دوران

من خسته شدم زین دوران دیگر به لبم آمد جان چه بگویم از این قلب خون و سینه سوزان که رسد به پایان عمر من در گوشه زندان بودم تنها مثل زهراس در این قفسِ بس دلگیر از عمر خودم گشتم سیر برگردن من غل بود و بر دست و به پایم زنجیر چه بگویم از این دشمنانی که همه …

ادامه نوشته »

باب الحوائج، در کُنج زندان

باب الحوائج، در کُنج زندان با ناله گفتا، در دادن جان چون مرغ پَر گشته کُنج قفس نشسته خلصنی یا رب ٢ تبعید و زندان، بنموده پیرم٢ راضی شدم در، زندان بمیرم چون مُرغ پَر گشته کُنج قفس نشسته خلصنی یا رب٢ کی می شود من آزاد گردم راحت ز دستِ صیاد گردم چون مُرغ پَر گشته کُنج قفس نشسته …

ادامه نوشته »

تو کاظمین آقا، حاجتمو داده

تو کاظمین آقا، حاجتمو داده چقدر دلم تنگه، پنجره فولاده چه حرمی ،چه گنبدی حس می کنی، تو مشهدی زهرا می گه ،خوش اومدی کرمش، کرم امام رضاست حرمش ،حرم امام رضاست یا باب الحوائج، یا موسی بن جعفر تو کاظمین آقا، حاجتمو داده چقدر دلم تنگه، پنجره فولاده تویی که بابایه، حضرت سلطانی تموم هستیه، شاه خراسانی آقا امام …

ادامه نوشته »

در کنج بلا ای رضا جانم

در کنج بلا ای رضا جانم بر دیدن بابا ای رضا جانم کاهیده گشته پیکرم گوشه ی زندان جرم و گناه من بود یاری از قرآن من به زندان می روم بهر حفظ آن جام می دهم بهر خدا ای رضا جانم در کنج بلا ای رضا جانم بر دیدن بابا ای رضا جانم در زیر ستم جان به لب …

ادامه نوشته »

یا رب به کنج زندان بر لب رسیده جانم

یا رب به کنج زندان بر لب رسیده جانم زهر جفا رسیده بر مغز استخوانم آمد مرا به لب جان کجایی ای رضا جان از بس ستم کشیدم کاهیده شد تن من کس را نباشد این جا یک لحظه اش بر من آمد مرا به لب جان کجایی ای رضا جان زهر جفای دشمن زد بر دلم شراره این قلب …

ادامه نوشته »

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم

سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا گاه شمع مرا سینه ی سوزان چه کنم سر شب تابه سحر گوشه ی زندان چه کنم دل آشفته چه ، گیسوی پریشان چه کنم آرزویم یبه جهان دیدن روی پسر است سوختم سوختم از آتش …

ادامه نوشته »

منکه افتاده کنار قفسم

منکه افتاده کنار قفسم می چکد خون دل از هر نفسم طائر خسته منم صید پر بسته منم ٢ نور چشمان ترم ای رضا جان پسرم — آمده عمرم مرا فصل خزان روزه دارم من هنگام اذان سیلی افطار من است سلسله یار من است ٢ نور چشمان ترم ای رضا جان پسرم

ادامه نوشته »

بارالها سیدی سلطان من

بارالها سیدی سلطان من گوشه ی چشمی نما بر ناله و افغان من بودکی زندان یوسف تیره چون زندان من روز من شب شد ازین بی رحمی زندانبان من بارالها سیدی سلطان من گوشه ی چشمی نما بر ناله و افغان من چون درین ظلمت سرا بر خان غم مهمان شدم غم خجل شد زین محقر کلبه احزان من بارالها …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس