معماری
خانه / اشعار / حضرت رقیه (س)

حضرت رقیه (س)

بالت شکسته است و چه پرواز میکنی

بالت شکسته است و چه پرواز میکنی این کار را به نیت اعجاز میکنی بابا که آمده به خرابه سخن بگو داری چرا برای پدر ناز میکنی راحت بگو چه شد که نگاهت کبود شد بغضت به سینه مانده و آهت کبود شد من شاهدم چگونه به رویت کشیده زد آنگونه زد که صورت ماهت کبود شد بالت شکسته است …

ادامه نوشته »

دختری دل شکستم و

دختری دل شکستم و از این زمونه خستم و مس بارون میبارم و خسته زروزگارم و سر به دیوار میزارم و غصه دارم خیلی زیاد بی اختیار اشکم میاد دلم فقط بابا م و میخواد زخم و کبود بدنم جای پا مونده رو تنم از این غم زمونه فریاد با باحسین بابا حسین بابا حسینم بعد عموی پهلوون همه تنم …

ادامه نوشته »

مانوس با سوز و اشک و گریه ام

مانوس با سوز و اشک و گریه ام بیزار از طایفه ی امیه ام چیزی بهتر از این نمی شه که نوکر خونه ی رقیه ام دیونم اره من دیونم اره من دیونه ی رقیه هستم چی از این بهتره تو دنیا که گدای خونه ی رقیه هستم رقیه داده خرجیه خونم نذر چشاشه به خدا جونم از این که …

ادامه نوشته »

خوب شد امدی و فهمیدم

خوب شد امدی و فهمیدم سرِ در خون خضاب یعنی چه خیزران را که خوب حس کردم اه بابا شراب یعنی چه؟ خواهرم بعد مجلس ان روز گوشه ای بهت کرده می لرزد من نفهمیده ام چرا اینقدر او از اسم کنیز می ترسد قاریِ نیزه ها ،مسافر من زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟ راستی ای سلاله ی حیدر قصه …

ادامه نوشته »

خوب شد امدی و فهمیدم سرِ در خون خضاب یعنی چه خیزران را که خوب حس کردم اه بابا شراب یعنی چه؟ خواهرم بعد مجلس ان روز گوشه ای بهت کرده می لرزد من نفهمیده ام چرا اینقدر او از اسم کنیز می ترسد قاریِ نیزه ها ،مسافر من زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟ راستی ای سلاله ی حیدر قصه …

ادامه نوشته »

اوردمت اینجا سر بابا به سختی

اوردمت اینجا سر بابا به سختی اخر رسیدم من به تو اما به سختی این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است انقدر ها که می شوی پیدا به سختی گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی یک شب بیا و بگذران با ما به سختی بوی غذای هر شب همسایه هامان ازار داده کودکانت را به سختی یادت می اید …

ادامه نوشته »

ذکرعالم دمبدم یارقیه

ذکرعالم دمبدم یارقیه سینه می زد فاطمه بارقیه کربلای دگر شد بپا در خرابه ازجنان آمده مرتضی در خرابه جلوه گر گشته شمس‌الضحی در خرابه وای زینب ۴ ناله می زد عمه بابای من کو روشنای شام یلدای من کو بیقرارم چرا پس حبیبم نیامد ناتوانم مریضم٬ طبیبم نیامد میهمان عزای غریبم نیامد وای زینب ۴ این طبق نیست همهٔ …

ادامه نوشته »

چکیده خون جگر. تاسحر

چکیده خون جگر. تاسحر زدیدهٔ من دگر ندارد توان قامت خمیدهٔ من خزان شده بهار من بگو تو با نگارمن که دیرشدقرار من پدر کجائی(۲) راحت جانم پدر ٬ تاب و توانم پدر(۲) ای پدر مهربان الامان زمحنت شام موی مرا سوختند شامیان زآتش بام صبا تو امشبی خبر برای باب من ببر که خون شده مرا جگر ازین جدایی …

ادامه نوشته »

چشام ابرِبهاره

چشام ابرِبهاره همیشه خون میباره (خرابه خیلی سرده شب تاره)۲ سرت رونی بابایی چراتوسرجدایی (پاهام بابانداره دیگه نایی)۲ بابایی شامیابه همه ی ما خندیدن کنارسرخوشگل توبابارقصیدن برای سرتوهمه سِلِه میبخشیدن ازغمت بابا خیلی داغونم کنار رأست روضه میخونم به خداباباسخته تنهایی من پیاده توروی نی هایی (من الذی ایتمنی بابا بابا) ازاین دنیاچه سیرم میخوام بابابمیرم (من ازاین غم بابایی …

ادامه نوشته »

شمع خرابه لرزان سوسو زند امشب

شمع خرابه لرزان سوسو زند امشب اشک جدایی ریزد« ازدیدهٔ زینب»(۳) امشب تمام آرزویش میرود برباد (۲) از بند تن امشب رقیه می شود آزاد زینب شود تنها آه از دل زهرا (۲) دُرّیتیم زینب از دیده دُر می سفت درد فراق و هجران «او با پدر می گفت»(۳) ای خستهٔ راه پراز رنج چهل منزل(۲) من جای بالش میگذارم …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس