معماری
خانه / اشعار / حضرت رقیه (س)

حضرت رقیه (س)

خوب شد امدی و فهمیدم

خوب شد امدی و فهمیدم سرِ در خون خضاب یعنی چه خیزران را که خوب حس کردم اه بابا شراب یعنی چه؟ خواهرم بعد مجلس ان روز گوشه ای بهت کرده می لرزد من نفهمیده ام چرا اینقدر او از اسم کنیز می ترسد قاریِ نیزه ها ،مسافر من زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟ راستی ای سلاله ی حیدر قصه …

ادامه نوشته »

خوب شد امدی و فهمیدم سرِ در خون خضاب یعنی چه خیزران را که خوب حس کردم اه بابا شراب یعنی چه؟ خواهرم بعد مجلس ان روز گوشه ای بهت کرده می لرزد من نفهمیده ام چرا اینقدر او از اسم کنیز می ترسد قاریِ نیزه ها ،مسافر من زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟ راستی ای سلاله ی حیدر قصه …

ادامه نوشته »

اوردمت اینجا سر بابا به سختی

اوردمت اینجا سر بابا به سختی اخر رسیدم من به تو اما به سختی این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است انقدر ها که می شوی پیدا به سختی گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی یک شب بیا و بگذران با ما به سختی بوی غذای هر شب همسایه هامان ازار داده کودکانت را به سختی یادت می اید …

ادامه نوشته »

ذکرعالم دمبدم یارقیه

ذکرعالم دمبدم یارقیه سینه می زد فاطمه بارقیه کربلای دگر شد بپا در خرابه ازجنان آمده مرتضی در خرابه جلوه گر گشته شمس‌الضحی در خرابه وای زینب ۴ ناله می زد عمه بابای من کو روشنای شام یلدای من کو بیقرارم چرا پس حبیبم نیامد ناتوانم مریضم٬ طبیبم نیامد میهمان عزای غریبم نیامد وای زینب ۴ این طبق نیست همهٔ …

ادامه نوشته »

چکیده خون جگر. تاسحر

چکیده خون جگر. تاسحر زدیدهٔ من دگر ندارد توان قامت خمیدهٔ من خزان شده بهار من بگو تو با نگارمن که دیرشدقرار من پدر کجائی(۲) راحت جانم پدر ٬ تاب و توانم پدر(۲) ای پدر مهربان الامان زمحنت شام موی مرا سوختند شامیان زآتش بام صبا تو امشبی خبر برای باب من ببر که خون شده مرا جگر ازین جدایی …

ادامه نوشته »

چشام ابرِبهاره

چشام ابرِبهاره همیشه خون میباره (خرابه خیلی سرده شب تاره)۲ سرت رونی بابایی چراتوسرجدایی (پاهام بابانداره دیگه نایی)۲ بابایی شامیابه همه ی ما خندیدن کنارسرخوشگل توبابارقصیدن برای سرتوهمه سِلِه میبخشیدن ازغمت بابا خیلی داغونم کنار رأست روضه میخونم به خداباباسخته تنهایی من پیاده توروی نی هایی (من الذی ایتمنی بابا بابا) ازاین دنیاچه سیرم میخوام بابابمیرم (من ازاین غم بابایی …

ادامه نوشته »

شمع خرابه لرزان سوسو زند امشب

شمع خرابه لرزان سوسو زند امشب اشک جدایی ریزد« ازدیدهٔ زینب»(۳) امشب تمام آرزویش میرود برباد (۲) از بند تن امشب رقیه می شود آزاد زینب شود تنها آه از دل زهرا (۲) دُرّیتیم زینب از دیده دُر می سفت درد فراق و هجران «او با پدر می گفت»(۳) ای خستهٔ راه پراز رنج چهل منزل(۲) من جای بالش میگذارم …

ادامه نوشته »

بهانهٔ گرفته دل بیقرارم (۲)

بهانهٔ گرفته دل بیقرارم (۲) به غیرازتو بابا پناهی ندارم ابا یا ابا یابن الحیدر غریبم(۲) به طفلی شده سایه ات ازسرم کم (۲) کمان شدنهال وجودم ازین غم ابا یا ابا یابن الحیدر غریبم (۲) گل آرزویم٬ خزان کرده پرپر (۲) چراسرزده آمدی سویم ای سر ابا یا ابا یابن الحیدر غریبم(۲) خرابه نبد درخور میهمانم(۲) تورا روی دامان …

ادامه نوشته »

شکسته شده قامت دخترت

شکسته شده قامت دخترت میبینی شده روزگارم سیاه بابا سخته پیشم نباشه کسی آخه من شدم حیرون و بی پناه بابایی بابایی بابایی میباره کمی بارون از چشم من هوا اینجا آشفته و در همه دیگه هرکاری کردم آروم نشد بابایی دلی که پر از ماتمه بابایی بابایی بابایی تو اون دشت یه جوری کف پام برید که نالم بلند …

ادامه نوشته »

صفا دادی به کُنج ویروونم ، خرابه اومدی باباجونم

صفا دادی به کُنج ویروونم ، خرابه اومدی باباجونم تو میشنوی دردِ دلِ من رو ، منم برا تو روضه میخونم من از کجا برات بگم بابا ، از کربلا برات بگم بابا از کوفیای نانجیب یا که ، از شامیا برات بگم بابا اینقد زدن از کربلا تا شام که تار می بینه هر دوتا چشمام جای غذا مُشت …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس