معماری

مدح

فاطمه! ای ماه محمد نشان

فاطمه! ای ماه محمد نشان خاک‌نشین حرمت عرشیان ای نگهت مایه‌ سرمتی‌ام هستی تو فلسفه‌ هستی‌ام خنده‌ بزن ای گل احساس من سوسن من یاسمن و یاس من خنده بزن تا که بخندد خدا لب بگشا تا همه گردد فدا ای تو جگر گوشۀ ختم رسل بلبل من، سنبل من، برگ گل خنده بزن، گل متبسم شود موسی دل تا …

ادامه نوشته »

فاطمه گوهر یکدانه ی من

فاطمه گوهر یکدانه ی من ای تو شمع و گل و پروانه ی من تو شفا بخش دل زار منی یار و همسنگر و دلدار منی بی تو روزم چو شب تار شده زینب از هجر تو بیمار شده ای امید دل غمدیده ی من سخنی گو به حسین و به حسن ام کلثوم تو با سوز جگر می زند …

ادامه نوشته »

فاطمه کار خدایی می کند

فاطمه کار خدایی می کند فاطمه مشکل گشایی می کند هستی عالم بود از هست ِاو جنتُّ و دوزخ بُود در دست او ماسوا روزی خورد از خوان او گردش چرخ است با فرمان او *** او کلید قفل های بسته است او امید هر دل بشکسته است فاطمه بر عرض عالم کوکب است مادر و آموزگار زینب است علت …

ادامه نوشته »

فاطمه پروانۀ مدار خودش بود

فاطمه پروانۀ مدار خودش بود منحصراْ تحت انحصار خودش بود فاطمه مخدوم خویش و خادم خویش است کعبۀ خود بود و پرده دار خودش بود نان کسی بر لبش حلال نباشد فاطمه هر روز نان بیار خودش بود روح خودش را گرفت در تن خود ریخت خلقت زهرا در اختیار خودش بود گفت: اَنا مِن فاطمهُ ، فاطمه مِنّی فاطمه …

ادامه نوشته »

فاطمه مارا هدایت می کند

فاطمه مارا هدایت می کند رهبری سوی ولایت می کند فاطمه دید از عدو آزارها کشته شد در راه حیدر بارها روز تنهایی بحیدر داد دست تاغلاف تیغ دستش را شکست دید دشمن فاطمه جان علیست بلکه با جانش نگهبان علیست گفت باید جان حیدررا گرفت از علی دخت پیمبر را گرفت دید جان مرتضی پشت دراست از امام خویش …

ادامه نوشته »

یا فاطمه فقط دل طاها تو را شناخت

یا فاطمه فقط دل طاها تو را شناخت آن کس که خواندت ام‌ابیها تو را شناخت هر کس خدا شناخت، علی را شناخته است هر کس شناخته است علی را، تو را شناخت دنیا و روزگار برای تو کوچکند هرگز نه روزگار نه دنیا تو را شناخت والاترین ستارۀ فلک محمدی تنها علی عالی اعلا تو را شناخت آه ای …

ادامه نوشته »

چنین گفت آدم علیه السلام

چنین گفت آدم علیه السلام که شد باغ رضوان مقیمش مقام که با روى صافى و با راى صاف زهر جانبى مى‏نمودم طواف یکى خانه در چشمم آمد ز دور برونش منور ز خوبى و نور زتابش گرفته رخ مه نقاب ز نورش منور رخ آفتاب کسى خواستم تا بپرسم بسى بسى بنگریدم ندیدم کسى سوى آسمان کردم آنگه نگاه …

ادامه نوشته »

وبهار آمد گل آمد گل شکفته در برش گل

وبهار آمد گل آمد گل شکفته در برش گل گل چه گل، آن گل که باشد تا سراپا پیکرش گل گل بگو امشب که گل از دامن گل سر کشیده شد چمن‏ آرا گل نورى که باشد جوهرش گل لحظه میعاد آن یاس بهشت عشق سر مد گل به گل گردید عالم باختر تا خاورش گل قابلیت بین که آمد …

ادامه نوشته »

هست این برایم افتخار هستم گدای فاطمه

هست این برایم افتخار هستم گدای فاطمه پر می‌زند مرغِ دلم پر در هوای فاطمه گر جان دهم در راه او صد پاره پیکر هم شوم باشد سعادت ای خدا باشم فدای فاطمه شد توتیای چشمِ من روشن نمای قلب من خاک بقیع خسته و غربت سرای فاطمه جز او ندارم در سرم هرگز خیالِ دیگری خود را به مسلخ …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس