معماری
خانه / اشعار / حضرت زهرا (س) / مدح (صفحه 2)

مدح

فاطمه کار خدایی می کند

فاطمه کار خدایی می کند فاطمه مشکل گشایی می کند هستی عالم بود از هست ِاو جنتُّ و دوزخ بُود در دست او ماسوا روزی خورد از خوان او گردش چرخ است با فرمان او *** او کلید قفل های بسته است او امید هر دل بشکسته است فاطمه بر عرض عالم کوکب است مادر و آموزگار زینب است علت …

ادامه نوشته »

فاطمه پروانۀ مدار خودش بود

فاطمه پروانۀ مدار خودش بود منحصراْ تحت انحصار خودش بود فاطمه مخدوم خویش و خادم خویش است کعبۀ خود بود و پرده دار خودش بود نان کسی بر لبش حلال نباشد فاطمه هر روز نان بیار خودش بود روح خودش را گرفت در تن خود ریخت خلقت زهرا در اختیار خودش بود گفت: اَنا مِن فاطمهُ ، فاطمه مِنّی فاطمه …

ادامه نوشته »

فاطمه مارا هدایت می کند

فاطمه مارا هدایت می کند رهبری سوی ولایت می کند فاطمه دید از عدو آزارها کشته شد در راه حیدر بارها روز تنهایی بحیدر داد دست تاغلاف تیغ دستش را شکست دید دشمن فاطمه جان علیست بلکه با جانش نگهبان علیست گفت باید جان حیدررا گرفت از علی دخت پیمبر را گرفت دید جان مرتضی پشت دراست از امام خویش …

ادامه نوشته »

یا فاطمه فقط دل طاها تو را شناخت

یا فاطمه فقط دل طاها تو را شناخت آن کس که خواندت ام‌ابیها تو را شناخت هر کس خدا شناخت، علی را شناخته است هر کس شناخته است علی را، تو را شناخت دنیا و روزگار برای تو کوچکند هرگز نه روزگار نه دنیا تو را شناخت والاترین ستارۀ فلک محمدی تنها علی عالی اعلا تو را شناخت آه ای …

ادامه نوشته »

چنین گفت آدم علیه السلام

چنین گفت آدم علیه السلام که شد باغ رضوان مقیمش مقام که با روى صافى و با راى صاف زهر جانبى مى‏نمودم طواف یکى خانه در چشمم آمد ز دور برونش منور ز خوبى و نور زتابش گرفته رخ مه نقاب ز نورش منور رخ آفتاب کسى خواستم تا بپرسم بسى بسى بنگریدم ندیدم کسى سوى آسمان کردم آنگه نگاه …

ادامه نوشته »

وبهار آمد گل آمد گل شکفته در برش گل

وبهار آمد گل آمد گل شکفته در برش گل گل چه گل، آن گل که باشد تا سراپا پیکرش گل گل بگو امشب که گل از دامن گل سر کشیده شد چمن‏ آرا گل نورى که باشد جوهرش گل لحظه میعاد آن یاس بهشت عشق سر مد گل به گل گردید عالم باختر تا خاورش گل قابلیت بین که آمد …

ادامه نوشته »

دلم خوش است که مثل تو همدمی دارم

دلم خوش است که مثل تو همدمی دارم گمان مدار که غیر از تو محرمی دارم تو کعبه هستی و من تا سحر تو را به طواف کنا بسترت از اشک زمزمی دارم قسم به گوشه ی چشمت ببین ز گوشه ی چشم که از نگاه تو من چشم بر نمی دارم از آن زمان که گرفتی تو دست بر …

ادامه نوشته »

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است آنقدر معجزها از هنر تو دیدیم که بنا کردن این دل دل ویران هیچ است سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ …

ادامه نوشته »

دل ز انوار خدا بارگه نور شده

دل ز انوار خدا بارگه نور شده سینه سینای ولا جان شجر طور شده مکه سر تا قدم از شوق و شعف شور شده بیت معمور نبی قبلگه حور شده رو به گهواره انسیه حورا بردند عطر خلد از نفس حضرت زهرا بردند ** گوش تا تهنیت از خالق داور شنوید ذکر توحید ز لبخند پیمبر شنوید وصف کوثر ز …

ادامه نوشته »

صبح طلوع زهره ی زهرا رسیده است

صبح طلوع زهره ی زهرا رسیده است پایان ظلمت شب یلدا رسیده است ای روزگار، دوره ی هجران تمام شد یعنی برات وصل به امضا رسیده است بگشای چشم شوق به سوی فرشتگان ای باغ گل زمان تماشا رسیده است عطر گل محمدی از مکه می وزد فصل گل و تبسم گل ها رسیده است تا آن که غرق نور …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس