معماری
خانه / اشعار / حضرت زهرا (س) / مدح (صفحه 2)

مدح

مظهر عصمت وحیا زهرا

مظهر عصمت وحیا زهرا سر مستوره خدا زهرا ای متانت حیا وحجاب برتو کردنداقتدا زهرا انبیاء ورسل همه دارند برتودست التجا زهرا آسمانی ترین زن عالم توکجاوزمین کجا زهرا ای که تو بهرمرتضی بودی همسری خوب وباوفا زهرا چشم امید همه به سوی تو نای هستی دراین نوا زهرا روز محشر کرم نما وبگیر زعنایت تو دست مازهرا آرزویی زکودکی …

ادامه نوشته »

مرا هر میگساری می شناسد

مرا هر میگساری می شناسد مرا هر برد باری می شناسد مرا هر بیقراری می شناسد مرا هر داغداری می شناسد منم اسطوره ایثار زینب عزیز حیدر کرار زینب ***** در این بزمی که نُقلش مادر ماست در این بزمی که نَقل کوثر ماست حکایت از عزیز و دلبر ماست سخن از مادر و تاج سر ماست مقام مادر از …

ادامه نوشته »

فاطمه! ای ماه محمد نشان

فاطمه! ای ماه محمد نشان خاک‌نشین حرمت عرشیان ای نگهت مایه‌ سرمتی‌ام هستی تو فلسفه‌ هستی‌ام خنده‌ بزن ای گل احساس من سوسن من یاسمن و یاس من خنده بزن تا که بخندد خدا لب بگشا تا همه گردد فدا ای تو جگر گوشۀ ختم رسل بلبل من، سنبل من، برگ گل خنده بزن، گل متبسم شود موسی دل تا …

ادامه نوشته »

فاطمه گوهر یکدانه ی من

فاطمه گوهر یکدانه ی من ای تو شمع و گل و پروانه ی من تو شفا بخش دل زار منی یار و همسنگر و دلدار منی بی تو روزم چو شب تار شده زینب از هجر تو بیمار شده ای امید دل غمدیده ی من سخنی گو به حسین و به حسن ام کلثوم تو با سوز جگر می زند …

ادامه نوشته »

فاطمه کار خدایی می کند

فاطمه کار خدایی می کند فاطمه مشکل گشایی می کند هستی عالم بود از هست ِاو جنتُّ و دوزخ بُود در دست او ماسوا روزی خورد از خوان او گردش چرخ است با فرمان او *** او کلید قفل های بسته است او امید هر دل بشکسته است فاطمه بر عرض عالم کوکب است مادر و آموزگار زینب است علت …

ادامه نوشته »

روی بال نسیم رایحه ی

روی بال نسیم رایحه ی یاس مینو سرشت می آید حوریان جنان به هم گفتند فاطمه از بهشت می آید فاطمه روشنی هر بدر است شب میلاد او شب قدراست آسمان حجاز ازاین خورشید همچو آئینه صاف و روشن شد دشت وصحرای مکه ازاین گل سبز شد با صفا وگلشن شد قدسیان با نشاط خندیدند عطر ناب بهشت پاشیدند روی …

ادامه نوشته »

تا آنزمان که گردش این روزگار هست

تا آنزمان که گردش این روزگار هست تا آنزمان که روز و شبی برقرار هست کم یا زیاد بسته به میزان لطف حق پای پیاده عشق به هر دل سوار هست وقتی گدا شدن به در دوست عاشقیست پس درتمام عمر به هر لحظه کار هست ما ظاهرا اگر چه خدا را ندیده ایم اما یقین که جلوه آیینه دار …

ادامه نوشته »

روشن تر از شکوه تو هفت آسمان نداشت

روشن تر از شکوه تو هفت آسمان نداشت دریای پر تموج روحت کران نداشت یوسف تر از حضور تو ای مصر منزلت سیر هزار منزل این کاروان نداشت مهریه زلال تو بانو اگر نبود این باغ های معرفت آب روان نداشت دیدند یازده چمن از دامنت شکفت یعنی که باغ نسل محمد خزان نداشت این روزگار پیر که شعر امید …

ادامه نوشته »

تا آمدی کمی بنشینی کنارمان

تا آمدی کمی بنشینی کنارمان تقدیر اشاره کرد به کم بودن زمان از روی خاک با کمی اکراه پا شدی رفتی وضو گرفتی از اشراق و بعد از آن هجده نفس کشیدی و رکعت به رکعتش نزدیک تر شدی به خودت،ذات بی نشان کم مانده بود دردِ پیغمبر خدا مردم خدایشان بشود:یک زن جوان می خواستی جلوه کنی بر زمین …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس