معماری
خانه / اشعار / حضرت زهرا (س) / مدح (صفحه 2)

مدح

چنین گفت آدم علیه السلام

چنین گفت آدم علیه السلام که شد باغ رضوان مقیمش مقام که با روى صافى و با راى صاف زهر جانبى مى‏نمودم طواف یکى خانه در چشمم آمد ز دور برونش منور ز خوبى و نور زتابش گرفته رخ مه نقاب ز نورش منور رخ آفتاب کسى خواستم تا بپرسم بسى بسى بنگریدم ندیدم کسى سوى آسمان کردم آنگه نگاه …

ادامه نوشته »

وبهار آمد گل آمد گل شکفته در برش گل

وبهار آمد گل آمد گل شکفته در برش گل گل چه گل، آن گل که باشد تا سراپا پیکرش گل گل بگو امشب که گل از دامن گل سر کشیده شد چمن‏ آرا گل نورى که باشد جوهرش گل لحظه میعاد آن یاس بهشت عشق سر مد گل به گل گردید عالم باختر تا خاورش گل قابلیت بین که آمد …

ادامه نوشته »

هست این برایم افتخار هستم گدای فاطمه

هست این برایم افتخار هستم گدای فاطمه پر می‌زند مرغِ دلم پر در هوای فاطمه گر جان دهم در راه او صد پاره پیکر هم شوم باشد سعادت ای خدا باشم فدای فاطمه شد توتیای چشمِ من روشن نمای قلب من خاک بقیع خسته و غربت سرای فاطمه جز او ندارم در سرم هرگز خیالِ دیگری خود را به مسلخ …

ادامه نوشته »

هرگز کسى نظیر تو پیدا نمى شود

هرگز کسى نظیر تو پیدا نمى شود همتا کسى به عصمت کبرا نمى شود اى کوثرى که خیر کثیر از وجود توست اسلام، جز به فیض تو، احیا نمى شود هر چند دختران دگر داشت مصطفى هر دخترى که «امّ ابیها» نمى شود بعد از تو اى شکوفه زیباى احمدى لبهاى من، به خنده دگر، وا نمى شود چون خواستم …

ادامه نوشته »

نشسته ام بنویسم که بال یعنی تو

نشسته ام بنویسم که بال یعنی تو عروج کردن سمت کمال یعنی تو نشسته ام بنویسم تصورت، هیهات فراتراز جریان خیال یعنی تو محبت تو همان آیینه است و مهرت آب تو آب و آیینه پس زلال یعنی تو ز برگ های تو بوی رسول می آید گل محمدی بی مثال یعنی تو مسیر رد شدنت را کسی نگاه نکرد …

ادامه نوشته »

می توان جان را به نام روشنش تطهیر کرد

می توان جان را به نام روشنش تطهیر کرد آیۀ تطهیر را خواند و از او تفسیر کرد در تب و تاب وضویش می خروشند آب ها: آب را با آب آیا می توان تطهیر کرد؟ خانه اش ساده است اما می شود در سادگیش چند معصوم خدا را در دلش تصویر کرد می توان با ذکر تسبیحش چه راحت …

ادامه نوشته »

شکر خدا که نوکر آل پیمبرم

شکر خدا که نوکر آل پیمبرم شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم شکر خدا که لطف شما شاملم شده شکر خدا که مست می جام کوثرم شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده با این حساب زنده ترین قوم محشرم شکر خدا …

ادامه نوشته »

دریا غریق مرحمت بی کران تو

دریا غریق مرحمت بی کران تو هفت آسمان تجلی رنگین کمان تو خورشید ناز می کشد از ذره های خاک آنجا که صبح می گذرد کاروان تو صدها فرشته بال نهادند بر زمین تا دامن خدیجه شود میزبان تو بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند حوا و مریم اند پرستار جان تو بر قلبهای خسته ما هم نزول کن ای …

ادامه نوشته »

سلام خالق سلام خلقت سلام احمد سلام امت

سلام خالق سلام خلقت سلام احمد سلام امت سلام رضوان سلام جنت سلام غلمان سلام حورا سالم آدم سلام حوا سلام مریم سلام عیسی سلام یاسین سلام طاها به جسم زهرا به جان زهرا مهین صفیه بهین امینه نهال مکه گل مدینه رسول حق را سرور سینه ولی حق را یگانه همتا جلال منّان جمال سبحان روان قرآن زبان فرقان …

ادامه نوشته »

دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد

دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد و آن همه عظمت را کمی به نور کشید و نور را به تجسم کشید و انشا کرد سپس و اشرقت الارض و سما نوشت و بر زمین و زمان آیه آیه املا کرد و بسته شد همه چشمهای ما وقتی که نور آینه …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس