معماری
خانه / اشعار / حضرت عباس (ع)

حضرت عباس (ع)

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را بشنو از این دل من زمزمه آخررا گربرادر به تو گفتم گذر از این نوکر به برم دست به پهلو بنگر مادر را پیش طفلان تو بد قول شدم جان اخا غرق شرمم به خیامت مبر این پیکر را خون دستان مرا پاک کن از لبهایت سوی خیمه مبر این جان …

ادامه نوشته »

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را بشنو از این دل من زمزمه آخررا گربرادر به تو گفتم گذر از این نوکر به برم دست به پهلو بنگر مادر را پیش طفلان تو بد قول شدم جان اخا غرق شرمم به خیامت مبر این پیکر را خون دستان مرا پاک کن از لبهایت سوی خیمه مبر این جان …

ادامه نوشته »

هیچ کس فکر نمی کرد بیفتی ازپا

هیچ کس فکر نمی کرد بیفتی ازپا هیچ کس فکر نمی کرد نیایی سقا آب با دیدن خشکی لبت حسرت خورد رود گم کرد زتصویر توراه دریا به وفاداری و حسن و ادب تو عباس مادری مثل تو ای یار نیارد دنیا دست های تو سرراه من افتاده بگو اینکه بیدارم و یا اینکه بود یک رویا چقدر تیر سراپا …

ادامه نوشته »

اباالفضل ای زاده ی ام بنین

اباالفضل ای زاده ی ام بنین برادر چرا شدی نقش زمین بمیرم خوردی عمود آهنین ببین که ازغمت قدم خمیده چرا برادرم دستات بریده چرا عباس من مشکت دریده پاشو علمدار رشیدم (سپرم۳) َالانُ اِن کَسَرَ ظَهری. (کمرم۳) داداش عباس من — بلندشو توای یل دلاورم بلند شو پشت و پناه لشکرم بلندشو پناه این اهل حرم پاشو که دخترم …

ادامه نوشته »

عمو عباس – علقمه رفته برامون آب بیاره

عمو عباس – علقمه رفته برامون آب بیاره عمو عباس – خود دریا رو برای ما میاره (۲) چشم به راهند همه خیمه ها پیچیده ناله ای از وا عطاشا (۲) زد به دریا دیگه سقا با دم أنَ ابنُ الزهرا (۲) جانم یاابوفاضل…ابوفاضل…ابوفاضل(۲) – من بمیرم بین راه هردوتا دستاشو بریدن من بمیرم چشمای نازو قشنگشو دریدن (۲) شد …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس