معماری

روضه

حوادثی ست که قلب مدینه می لرزد

حوادثی ست که قلب مدینه می لرزد مدینه چون دل امّت به سینه می لرزد سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید تمام وسعت ملک خدا شبِ تار است چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟ ز کوه و دشت و بیابان خدا خدا شنوم ز جنّ و انس و ملَک وامحمّدا …

ادامه نوشته »

یاسین به درد آمد، تمام بال طاها سوخت

یاسین به درد آمد، تمام بال طاها سوخت قرآن به آتش زد، وَ طور سبز سینا سوخت سبحانَ… این آغاز عصر جاهلیت نیست؟! اَسری بعبده لیلاً… آه ای قوم، اسرا سوخت آه ای محمد! از ابوجهلان چه امیدی مسجد به تنگ آمد، وَ ناقوس کلیسا سوخت هدهد! سلیمان را خبر کن، شعله در راه ست گل را بگو آن مرغ …

ادامه نوشته »

خاتم الانبیا رسول خدا

خاتم الانبیا رسول خدا که جهانش هزار بار فدا کرد اعلام بر سر منبر به خلایق ز اصغر و اکبر که من ای مسلمینِ نیک خصال دیدم آزارها به بیست و سه سال کرده ام روز و شب حمایتتان سنگ خوردم پی هدایتتان ساحرم خوانده اید و جادوگر بر سرم ریختید خاکستر گاه کردید سنگ بارانم گه شکستید دُرِّ دندانم …

ادامه نوشته »

تو را ملول و پریشان و خسته می بینم

تو را ملول و پریشان و خسته می بینم کنار بستر خود دل شکسته می بینم به دوش توست پس از من رسالتی سنگین چرا وجود تو را سخت خسته می بینم تو نور چشم منی، دخترم! تو را چون ماه میان هاله ای از غم، نشسته می بینم بهار باغ من! ای عمر تو چو گل کوتاه کتاب عمر …

ادامه نوشته »

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است یا که گیتی را فنا گردیده وقت محشر است بر چه می ریزد سرشک تلخ از مژگان فلک عالمی را رخت ماتم نوحه گر بر پیکر است ارض هستی یکسره گردیده بی صبر و سکون خون چکان عرش و فلک در ماتم پیغمبر است فاطمه دخت نبی می سوزد از …

ادامه نوشته »

چرا چشمت پر اشک و سینه ات پر آه می باشد

چرا چشمت پر اشک و سینه ات پر آه می باشد مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد مسوزان قلب بابا را چنین ناله مزن زهرا که شاد از ناله تو دشمن گمراه می باشد علی را کرده ام مأمور صبر و تو کنارش باش پس از من روز های بی کسی در راه می باشد سپر …

ادامه نوشته »

ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم

ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم صبر کن سیر ببینم رخ بابایم را چه کنم سد نگاهم شده اشک بصرم قسمت این بود که بالای سرش بنشینم چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم وقت جان دادن خود گفت مقدر این است دو مه و نیم دگر فاطمه را هم …

ادامه نوشته »

ملکوت نگاه بارانیت

ملکوت نگاه بارانیت راوی یک مدینه اندوه است سالیانی است از غم غربت خاطر خسته ی تو مجروح است این اهالی ظلمت دنیا مردمان قبیله ی وهمند در سلوک هدایت و رحمت اشتیاق تو را نمی فهمند ماتم این شکنجه های کبود غصه ها بی مجال پیرت کرد سینه ی غرق نور و سنگ ستم داغ چندین بلال پیرت کرد …

ادامه نوشته »

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما نرو از خانه همسایه تجریدی ما نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما نرو که دست به دامان عبایت شده ایم سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم بخدا هیچ گلی مثل شما خار ندید هیچ کس مثل شما اینهمه آزار ندید اینهمه دور و بر شانه خود …

ادامه نوشته »

مردی به بسترست فتاده در احتضار

مردی به بسترست فتاده در احتضار مردی که کرد مذهب اسلام بر قرار مردی که صرف کرد همه روزهای عمر در جنگ با تجاهل وکفار روزگار با اینکه در غدیر مشخص نمود راه دل ناگران بود زانجام نیک کار ساعات آخر وسر او روی زانوی داماد او علیست به چشمان اشکبار بر روی سینه اش سر زینب،حسن،حسین طفلان فاطمه همه …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس