معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 2)

روضه

بعد از من ای زهرای من بیمار گردی

بعد از من ای زهرای من بیمار گردی از دشمنان من دگر بیزار گردی اینکه به فکر کوچه های تنگ هستم در بین کوچه دخترم بی یار گردی فکری به حال چهره ی نورانیت کن از ضربه پی در پی اش غمبار گردی آن که جهان دور سرت می گردد ای جان بهر جهان چون نقطفه ی پر کار کردی …

ادامه نوشته »

ای رسول خدای عزّوجل

ای رسول خدای عزّوجل خاتم الانبیای روز ازل ای نبیّ ِمکرّمِ مدنی ای که بت را به غمزه می شکنی بت ما را به نور خود بشکن با جلال حضور خود بشکن ای لبانت محلّ ذکر خدا قلب تو آستان بکر خدا تو مِنَ النّوری و اِلَیَ النّوری از خداوند خویش منصوری ای نگهبان حضرتت جبرییل مات و حیران حضرتت …

ادامه نوشته »

نرو از خانه همسایه تجریدی ما

نرو از خانه همسایه تجریدی ما نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما نرو که دست به دامان عبایت شده ایم سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم بخدا هیچ گلی مثل شما خار ندید هیچ کس مثل شما اینهمه آزار ندید اینهمه دور و بر شانه خود بار ندید سر شکستن وسط کوچه …

ادامه نوشته »

دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند

دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند تا که نشکسته ای از غصه کمی راه برو که قد و قامت تو زیر بلا می شکند باز بوسیدم از این دست که …

ادامه نوشته »

«یاسین» به درد آمد، تمام بال «طاها» سوخت

«یاسین» به درد آمد، تمام بال «طاها» سوخت قرآن به آتش زد، وَ طور سبز سینا سوخت سبحانَ… این آغاز عصر جاهلیت نیست؟! اَسری بعبده لیلاً… آه ای قوم، اسرا سوخت آه ای محمد! از ابوجهلان چه امیدی مسجد به تنگ آمد، وَ ناقوس کلیسا سوخت هدهد! سلیمان را خبر کن، شعله در راه ست گل را بگو آن مرغ …

ادامه نوشته »

یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام

یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام چلچراغ اشک در این بارگاه آورده ام دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر ز اشک خون دل، داغ جگر با سوز و آه آورده ام من همه بارِ گنه، تو رحمهٌ للعالمین رحمهٌ للعالمین، بار گناه آورده ام اشگ خجلت، دامن آلوده، بار معصیت جسم خسته، بارِ سنگین، رنج راه آورده …

ادامه نوشته »

آسمان مدینه غمبار است

آسمان مدینه غمبار است شهر، آشوب و کار دشوار است بعد از این مکر و حیله بسیار است چشم های علی گهر بار است رنگ زهرا شبیه دیوار است یک منادی به کوچه راه افتاد خبر از رحلت نبی می داد آه از بی کرانۀ بیداد مرتضی مانده بود بی امداد وای از رهبری که بی یار است یک طرف …

ادامه نوشته »

شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد

شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی صـــــدای …

ادامه نوشته »

ای بهشت مدینه شهر رسول

ای بهشت مدینه شهر رسول باغ سر سبز لاله های بتول تو بهشتی ولی بهارت کو ای قرار همه قرارت کو شِکوه بر درگه خدا داری نالۀ وامحمّدا داری شهر احمد، کجاست احمدِ تو از چه خاموش شد محمّد تو آسمان ها همه خراب شوید کوه ها در شراره آب شوید ناله ها آه از جگر خیزید اختران بر زمین …

ادامه نوشته »

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما نرو از خانه همسایه تجریدی ما نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما نرو که دست به دامان عبایت شده ایم سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم بخدا هیچ گلی مثل شما خار ندید هیچ کس مثل شما اینهمه آزار ندید اینهمه دور و بر شانه خود …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس