معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 2)

روضه

شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد

شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی صـــــدای …

ادامه نوشته »

ای بهشت مدینه شهر رسول

ای بهشت مدینه شهر رسول باغ سر سبز لاله های بتول تو بهشتی ولی بهارت کو ای قرار همه قرارت کو شِکوه بر درگه خدا داری نالۀ وامحمّدا داری شهر احمد، کجاست احمدِ تو از چه خاموش شد محمّد تو آسمان ها همه خراب شوید کوه ها در شراره آب شوید ناله ها آه از جگر خیزید اختران بر زمین …

ادامه نوشته »

حس میکنم رفتار تو تغییر کرده

حس میکنم رفتار تو تغییر کرده این روزها کردار تو تغییر کرده هم صبح و ظهر و هم سرشب دیدن من می آیی و گفتار تو تغییر کرده یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟ مهمانی این بار تو تغییر کرده چیزی شده ؟ با مرتضای …

ادامه نوشته »

روزی که قلبم داغ دار مادرم بود

روزی که قلبم داغ دار مادرم بود بابادلم خوش بود دستت برسرم بود بابادلم خوش بود هستی در بر من هستی همیشه هم پدرهم مادر من هجده بهار زندگانی ام تو بودی آری رسول مهربانی ام تو بودی از ماه و خورشید و ستاره رو گرفتم من سال ها با بودن تو خو گرفتم مهمان هر روز سرایم ، نازنینم …

ادامه نوشته »

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است یا که گیتی را فنا گردیده وقت محشر است بر چه می ریزد سرشک تلخ از مژگان فلک عالمی را رخت ماتم نوحه گر بر پیکر است ارض هستی یکسره گردیده بی صبر و سکون خون چکان عرش و فلک در ماتم پیغمبر است فاطمه دخت نبی می سوزد از …

ادامه نوشته »

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند چگونه مرده که از مرگ خویش بی‌خبرند ز جـاده مـدنیت بــرون شدنــد همـه بر آن سرند که تا سر بـه کام فتنه برند اسیر کفر و ضلالت شدند این امت ز نـور وارد ظلـمت شدند این امت **** مدینه متحدالرای و شیر حق، تنهاست یگانه دوست عالم، اسیر دشمن‌هـاست چـه روی داده مگــر امـت …

ادامه نوشته »

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا دوباره بر سر خاکت رسیده ام بابا رسیده ام که بگویم چه آمده به سرم رسیده ام که بگویم چه دیده ام بابا ببین که پیرتر از روز قبل آمده ام نفس نفس ز فراغت چکیده ام بابا بخوان ز چشم کبودم که چند روزی هست که روی دختر خود را ندیده ام …

ادامه نوشته »

در و دیوار عالم را سیه پوشید ای مردم

در و دیوار عالم را سیه پوشید ای مردم که غم در سینۀ اهل ولا جوشید ای مردم تمام لاله ها سر در گریبانند زین غم که زهرا در غم بابا سیه پوشید ای مردم مدینه زین غم و حسرت فضایش درد آلود است درآن وادی شمیم درد و غم پیچید ای مردم فضای آسمان ها را اگر پوشیده ابر …

ادامه نوشته »

پدری محتضر به بستر خویش

پدری محتضر به بستر خویش دخترش زار ودیده گریان است مادر این پدر بود دختر بهر او یار بهتر از جان است سالیانی است باغ زندگیش با گل فاطمه (س)گلستان است سخت باشد به باور زهرا(س عمر بابای او به پایان است ذکر امن یجیب می خواند اشک می ریزد وپریشان است بر شفای پدر دو دست دعاش رو به …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس