معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 2)

روضه

یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام

یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام چلچراغ اشک در این بارگاه آورده ام دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر ز اشک خون دل، داغ جگر با سوز و آه آورده ام من همه بارِ گنه، تو رحمهٌ للعالمین رحمهٌ للعالمین، بار گناه آورده ام اشگ خجلت، دامن آلوده، بار معصیت جسم خسته، بارِ سنگین، رنج راه آورده …

ادامه نوشته »

آسمان مدینه غمبار است

آسمان مدینه غمبار است شهر، آشوب و کار دشوار است بعد از این مکر و حیله بسیار است چشم های علی گهر بار است رنگ زهرا شبیه دیوار است یک منادی به کوچه راه افتاد خبر از رحلت نبی می داد آه از بی کرانۀ بیداد مرتضی مانده بود بی امداد وای از رهبری که بی یار است یک طرف …

ادامه نوشته »

حس میکنم رفتار تو تغییر کرده

حس میکنم رفتار تو تغییر کرده این روزها کردار تو تغییر کرده هم صبح و ظهر و هم سرشب دیدن من می آیی و گفتار تو تغییر کرده یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟ مهمانی این بار تو تغییر کرده چیزی شده ؟ با مرتضای …

ادامه نوشته »

روزی که قلبم داغ دار مادرم بود

روزی که قلبم داغ دار مادرم بود بابادلم خوش بود دستت برسرم بود بابادلم خوش بود هستی در بر من هستی همیشه هم پدرهم مادر من هجده بهار زندگانی ام تو بودی آری رسول مهربانی ام تو بودی از ماه و خورشید و ستاره رو گرفتم من سال ها با بودن تو خو گرفتم مهمان هر روز سرایم ، نازنینم …

ادامه نوشته »

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است یا که گیتی را فنا گردیده وقت محشر است بر چه می ریزد سرشک تلخ از مژگان فلک عالمی را رخت ماتم نوحه گر بر پیکر است ارض هستی یکسره گردیده بی صبر و سکون خون چکان عرش و فلک در ماتم پیغمبر است فاطمه دخت نبی می سوزد از …

ادامه نوشته »

مــــــــــدینه مــدفن پــیغمبر مــــاست

مــــــــــدینه مــدفن پــیغمبر مــــاست کــه خــاکش سـرمه چــشم تر ماست مــدینه مَــهبط جـــبرئیل بــــوده است مـــدینه مـــَرقد چــار اخــتر مــاست مـــدینه ســـر فــراز و سـر بلند است مـــــدینه داغـدار و دردمــــند اســت ز دیــوار و زمین و کــــــوچه هایش صـــدای نـــاله زهــــرا بـــلند اســت بـــقیع دل خــراش مــــا در اینجاست قــــبور اولــیای مــا در ایـــــنجاست درونـــش قــبر بی نام و …

ادامه نوشته »

رو در جــهان چــو خــاتم پـــیغمبران گــذاشت

رو در جــهان چــو خــاتم پـــیغمبران گــذاشت داغــی گــران بــه ســینه اهــل جــهان گـذاشت او بُـــد هــمای قُــدسی و عــالم بــر او قــفــس بــگشود بــال و روی، بـر ان آشــیان گـــذاشت در راه ســر بــلندی دیــن و رضــای حـــــق کــوشید تـا کـه بـر سـر این کــار جــان گــذاشت راحـت بــشد از شــماتت و آزار دشــمنــان رفــت و غَــمش بـه سینه …

ادامه نوشته »

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند چگونه مرده که از مرگ خویش بی‌خبرند ز جـاده مـدنیت بــرون شدنــد همـه بر آن سرند که تا سر بـه کام فتنه برند اسیر کفر و ضلالت شدند این امت ز نـور وارد ظلـمت شدند این امت **** مدینه متحدالرای و شیر حق، تنهاست یگانه دوست عالم، اسیر دشمن‌هـاست چـه روی داده مگــر امـت …

ادامه نوشته »

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا دوباره بر سر خاکت رسیده ام بابا رسیده ام که بگویم چه آمده به سرم رسیده ام که بگویم چه دیده ام بابا ببین که پیرتر از روز قبل آمده ام نفس نفس ز فراغت چکیده ام بابا بخوان ز چشم کبودم که چند روزی هست که روی دختر خود را ندیده ام …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس