معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 3)

روضه

رو در جــهان چــو خــاتم پـــیغمبران گــذاشت

رو در جــهان چــو خــاتم پـــیغمبران گــذاشت داغــی گــران بــه ســینه اهــل جــهان گـذاشت او بُـــد هــمای قُــدسی و عــالم بــر او قــفــس بــگشود بــال و روی، بـر ان آشــیان گـــذاشت در راه ســر بــلندی دیــن و رضــای حـــــق کــوشید تـا کـه بـر سـر این کــار جــان گــذاشت راحـت بــشد از شــماتت و آزار دشــمنــان رفــت و غَــمش بـه سینه …

ادامه نوشته »

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند چگونه مرده که از مرگ خویش بی‌خبرند ز جـاده مـدنیت بــرون شدنــد همـه بر آن سرند که تا سر بـه کام فتنه برند اسیر کفر و ضلالت شدند این امت ز نـور وارد ظلـمت شدند این امت **** مدینه متحدالرای و شیر حق، تنهاست یگانه دوست عالم، اسیر دشمن‌هـاست چـه روی داده مگــر امـت …

ادامه نوشته »

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا

اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا دوباره بر سر خاکت رسیده ام بابا رسیده ام که بگویم چه آمده به سرم رسیده ام که بگویم چه دیده ام بابا ببین که پیرتر از روز قبل آمده ام نفس نفس ز فراغت چکیده ام بابا بخوان ز چشم کبودم که چند روزی هست که روی دختر خود را ندیده ام …

ادامه نوشته »

در و دیوار عالم را سیه پوشید ای مردم

در و دیوار عالم را سیه پوشید ای مردم که غم در سینۀ اهل ولا جوشید ای مردم تمام لاله ها سر در گریبانند زین غم که زهرا در غم بابا سیه پوشید ای مردم مدینه زین غم و حسرت فضایش درد آلود است درآن وادی شمیم درد و غم پیچید ای مردم فضای آسمان ها را اگر پوشیده ابر …

ادامه نوشته »

پدری محتضر به بستر خویش

پدری محتضر به بستر خویش دخترش زار ودیده گریان است مادر این پدر بود دختر بهر او یار بهتر از جان است سالیانی است باغ زندگیش با گل فاطمه (س)گلستان است سخت باشد به باور زهرا(س عمر بابای او به پایان است ذکر امن یجیب می خواند اشک می ریزد وپریشان است بر شفای پدر دو دست دعاش رو به …

ادامه نوشته »

مدینه، چه کردی رسول خدا را

مدینه، چه کردی رسول خدا را گرفتی ز ما خاتم‌الانبیا را چه بیدادگر بود، این چرخ گردون که خاک یتیمی، به سر ریخت ما را دریغا! که روح دعا، رفت در خاک گرفتند از ما روان دعا را به سوگ محمّد، بگریید، یاران که زهرا ببیند، سرشک شما را بیارید گل بر در بیت زهرا که هم‌درد باشید، خیرالنسا را …

ادامه نوشته »

تو را ملول و پریشان و خسته می بینم

تو را ملول و پریشان و خسته می بینم کنار بستر خود دل شکسته می بینم به دوش توست پس از من رسالتی سنگین چرا وجود تو را سخت خسته می بینم تو نور چشم منی، دخترم! تو را چون ماه میان هاله ای از غم، نشسته می بینم بهار باغ من! ای عمر تو چو گل کوتاه کتاب عمر …

ادامه نوشته »

روی گل محمّدی از اشک، تر شده ست

روی گل محمّدی از اشک، تر شده ست با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده ست آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود اینک زبانشان به …

ادامه نوشته »

دخترم روشنی چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان

دخترم روشنی چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان پـیشتر آی و بـبـــین بــــیشترم زهـرا جان سفر مرگ به پیش آمده و بــــــــاید رفت ین جهان رو بــه جهان دگرم زهرا جان جــان سپارم من و از فـــــتنه ایـام تــــرا بخداوند جهــان می سپرم زهــــــــرا جان دخـترم اینهمه در ماتم من گـــــریه مکن آتش از اشــک مزن بر جگرم زهرا جـان بعد من …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس