معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 3)

روضه

تو را ملول و پریشان و خسته می بینم

تو را ملول و پریشان و خسته می بینم کنار بستر خود دل شکسته می بینم به دوش توست پس از من رسالتی سنگین چرا وجود تو را سخت خسته می بینم تو نور چشم منی، دخترم! تو را چون ماه میان هاله ای از غم، نشسته می بینم بهار باغ من! ای عمر تو چو گل کوتاه کتاب عمر …

ادامه نوشته »

ای امت رسول، قیامت به پا کنید

ای امت رسول، قیامت به پا کنید لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید در ماتم پیمبر و تنهایی علی باید برای حضرت زهرا دعا کنید داغ پیغمبر است و بلایی‌ست بس عظیم حیدر غــریب گشتـه و زهـرا شده یتیم ××× ختم رسل به سوی جنان می‌کند سفر جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر ریزید خون ز دیده که در …

ادامه نوشته »

خاتم‌الانبیا رسول خدا

خاتم‌الانبیا رسول خدا که جهانش هزار بار فدا کـرد اعـلام بـر سر منبر به خلایق ز اصـغر و اکبر که من ای مسلمینِ نیک خصال دیدم آزارها به بیست و سه سال کرده‌ام روز و شب حمایتتان سنگ خوردم پی هدایتتان ساحرم خوانده‌اید و جادوگر بـر سـرم ریختیـد خاکستر گـاه کـردید سنـگ بـارانم گـه شکستید دُرِّ دنـدانم مثل مـن از …

ادامه نوشته »

مـــــدینه شهر رسالت محیط غــم ها بود

مـــــدینه شهر رسالت محیط غــم ها بود بـکوچه کوچه آن ناله بود و غوغا بود حکایت از غم هجران مصطفی می کرد قـــــــیامتی که به شهر مدینه بر پا بود نَفَس نَفَس زدنش بود پیک رحــــــلت او که از وجود وی، آثار ضعف پیدا بود به خانه اشک عزا، در سقیفه طرح نفاق به خانه شور غم و در سقیفه …

ادامه نوشته »

ز داغ من بــــــــبر رَخـــت عـــزا کـــن ای عــلی جـــان

ز داغ من بــــــــبر رَخـــت عـــزا کـــن ای عــلی جـــان خــدا حــافظ برای مــن دعــا کــن ای عـــــلی جــان پس از من زخـــــــم های کــینه ســروا مـــی کند بَــهرت بـــرو خـــود را مــهیای بـــلا کن ای عــــــلی جان بــدستت مـی سپارم هـستی خـود را گـــل خــــــــــود را ز جـــان و دل، غــم او را دوا کـــن ای عـــلی جان بــگو …

ادامه نوشته »

مــــــــــدینه مــدفن پــیغمبر مــــاست

مــــــــــدینه مــدفن پــیغمبر مــــاست کــه خــاکش سـرمه چــشم تر ماست مــدینه مَــهبط جـــبرئیل بــــوده است مـــدینه مـــَرقد چــار اخــتر مــاست مـــدینه ســـر فــراز و سـر بلند است مـــــدینه داغـدار و دردمــــند اســت ز دیــوار و زمین و کــــــوچه هایش صـــدای نـــاله زهــــرا بـــلند اســت بـــقیع دل خــراش مــــا در اینجاست قــــبور اولــیای مــا در ایـــــنجاست درونـــش قــبر بی نام و …

ادامه نوشته »

رو در جــهان چــو خــاتم پـــیغمبران گــذاشت

رو در جــهان چــو خــاتم پـــیغمبران گــذاشت داغــی گــران بــه ســینه اهــل جــهان گـذاشت او بُـــد هــمای قُــدسی و عــالم بــر او قــفــس بــگشود بــال و روی، بـر ان آشــیان گـــذاشت در راه ســر بــلندی دیــن و رضــای حـــــق کــوشید تـا کـه بـر سـر این کــار جــان گــذاشت راحـت بــشد از شــماتت و آزار دشــمنــان رفــت و غَــمش بـه سینه …

ادامه نوشته »

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند

مدینـه مـرده و اهـل‌ مدینـه مرده‌تـرند چگونه مرده که از مرگ خویش بی‌خبرند ز جـاده مـدنیت بــرون شدنــد همـه بر آن سرند که تا سر بـه کام فتنه برند اسیر کفر و ضلالت شدند این امت ز نـور وارد ظلـمت شدند این امت **** مدینه متحدالرای و شیر حق، تنهاست یگانه دوست عالم، اسیر دشمن‌هـاست چـه روی داده مگــر امـت …

ادامه نوشته »

حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد

حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد مدینه چون دل امّت بـه سینه می‌لرزد سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید تمـام وسعت ملک خـدا شبِ تـار است چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟ ز کـوه و دشت و بیابـان خدا‌خدا شنوم ز جنّ و انس و ملَک «وامحمّدا» شنوم اجـل دریــده گریبـان …

ادامه نوشته »

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را مورخان بنوشتند با سرشک یتیم هجوم درد به سر تا سر حیاتش را سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را برای غارت جانش قریش …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس