معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 4)

روضه

قد رعنای رسول الله آخر سر شکست

قد رعنای رسول الله آخر سر شکست پایه های عرش از این داغِ درد آور شکست رحمهٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست فتنه ی آن دو یهودی عاقبت کاری شد و… …

ادامه نوشته »

ابر چشمان خیس بارانم

ابر چشمان خیس بارانم میچکد قطره قطره بر جانم چه قدر هول کرده ام امشب چه قدر و مضطر و پریشانم شاید امشب شب جدایی نیست من چه میگویم و چه می دانم؟ باد تندی وزید و فهمیدم در مسیر خطیر طوفانم می رود از زمین سوی بالا آن که کرده مرا مسلمانم دستم از دامنش اگر کوتاست ولی از …

ادامه نوشته »

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد پای اولاد حرامی به حریمت …

ادامه نوشته »

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان غم ما را تماشا کن پدر جان همه پشت و پناه ما تو هستی نظر بر حال زهرا کن پدر جان کنار بسترت احیا بگیرم میان وادی غم ها بمیرم پدر جان تو دعایت مستجاب است دعا کن زود بعد از تو بمیرم کند آه دل تو بی قرارم به روی صورتت …

ادامه نوشته »

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی می خواستی سفارش حقِ علی کنی امّا چه فایده که تو یاور نداشتی عمری برای این که هدایت شوند خلق …

ادامه نوشته »

شهر مدینه، شهر رسول مکرم است

شهر مدینه، شهر رسول مکرم است آنجا اگر که سر بسپارد ملک، کم است شهر مدینه، آینه دار پیمبری است کز خیل انبیا به فضیلت مقدم است شهر مدینه، مهبط وحی و نبوت است چشم و چراغ عالم و مسجود آدم است شهر مدینه، منظره هایی که دیده است بعد از هزار سال حدیث مجسم است شهر مدینه، سنگ صبور …

ادامه نوشته »

روی گل محمّدی از اشک، تر شده ست

روی گل محمّدی از اشک، تر شده ست با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده ست آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود اینک زبانشان به …

ادامه نوشته »

دخترم روشنی چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان

دخترم روشنی چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان پـیشتر آی و بـبـــین بــــیشترم زهـرا جان سفر مرگ به پیش آمده و بــــــــاید رفت ین جهان رو بــه جهان دگرم زهرا جان جــان سپارم من و از فـــــتنه ایـام تــــرا بخداوند جهــان می سپرم زهــــــــرا جان دخـترم اینهمه در ماتم من گـــــریه مکن آتش از اشــک مزن بر جگرم زهرا جـان بعد من …

ادامه نوشته »

چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب

چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب فــــتاد چـــــشمـه فــیض ابـــد ز جــوش امــشب گــــذشت از ســر گــردون فـــغان اهــل زمـین رســد بـه گـوش زمـین نــــــــاله سـروش امـشب بـه بـست دیـده حـــــــــق بـین، پـیمبر رحـمت کــه مــــی زنند مــلائک، ز دل خـــروش امــشب چــــــرا صــــدای مـــناجــات او نـــــمی آیـــد ز شوق وصـل، مــگر رفــته او ز هــــوش امشب بــجای …

ادامه نوشته »

شــــــب هــــــجر رسـول الله آمــد

شــــــب هــــــجر رسـول الله آمــد شب قـــــطع نــزول وحـــــی آمــد فــــــــلک را رُکن آرامش شکسته زمــین از اشک غم، در گِل نشسته ملائک جمله در جوش و خروشند خـــــلایق جمله از مــاتم خـمـوشند کــــنار بـــــستر باباست، زهــــرا ز غم دامانش، چون دریاست زهرا

ادامه نوشته »
قالب وردپرس