معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 4)

روضه

شهر مدینه، شهر رسول مکرم است

شهر مدینه، شهر رسول مکرم است آنجا اگر که سر بسپارد ملک، کم است شهر مدینه، آینه دار پیمبری است کز خیل انبیا به فضیلت مقدم است شهر مدینه، مهبط وحی و نبوت است چشم و چراغ عالم و مسجود آدم است شهر مدینه، منظره هایی که دیده است بعد از هزار سال حدیث مجسم است شهر مدینه، سنگ صبور …

ادامه نوشته »

روی گل محمّدی از اشک، تر شده ست

روی گل محمّدی از اشک، تر شده ست با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده ست آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود اینک زبانشان به …

ادامه نوشته »

دخترم روشنی چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان

دخترم روشنی چشم تَـرَم زهـــــرا جـ‌ـان پـیشتر آی و بـبـــین بــــیشترم زهـرا جان سفر مرگ به پیش آمده و بــــــــاید رفت ین جهان رو بــه جهان دگرم زهرا جان جــان سپارم من و از فـــــتنه ایـام تــــرا بخداوند جهــان می سپرم زهــــــــرا جان دخـترم اینهمه در ماتم من گـــــریه مکن آتش از اشــک مزن بر جگرم زهرا جـان بعد من …

ادامه نوشته »

چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب

چـراغ و مـسجد و مـحراب شـد خـموش امـشب فــــتاد چـــــشمـه فــیض ابـــد ز جــوش امــشب گــــذشت از ســر گــردون فـــغان اهــل زمـین رســد بـه گـوش زمـین نــــــــاله سـروش امـشب بـه بـست دیـده حـــــــــق بـین، پـیمبر رحـمت کــه مــــی زنند مــلائک، ز دل خـــروش امــشب چــــــرا صــــدای مـــناجــات او نـــــمی آیـــد ز شوق وصـل، مــگر رفــته او ز هــــوش امشب بــجای …

ادامه نوشته »

شــــــب هــــــجر رسـول الله آمــد

شــــــب هــــــجر رسـول الله آمــد شب قـــــطع نــزول وحـــــی آمــد فــــــــلک را رُکن آرامش شکسته زمــین از اشک غم، در گِل نشسته ملائک جمله در جوش و خروشند خـــــلایق جمله از مــاتم خـمـوشند کــــنار بـــــستر باباست، زهــــرا ز غم دامانش، چون دریاست زهرا

ادامه نوشته »

امشب آغازِ مصیبت می شود

امشب آغازِ مصیبت می شود فتح باب درد و غربت می شود ناله ی زهرا شود امشب بلند ناله دارد از وجودی دردمند در غریبی رحمهٌ للعالمین جان سپارد از شرار زهر کین قاتل او خانگی و آشناست خائن و پست و لعین و بی حیاست لحظه های آخر خیر البشر اشک می بارد علی خون جگر فاطمه دور سرش …

ادامه نوشته »

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحید است که هستى شد سیه پوش امام ممتحن امشب گهى گریم ز داغ جانگداز حضرت خاتم گهى نالم چو نى در …

ادامه نوشته »

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب گریان، زغمى دیده عالم شده امشب آهنگ سرشکم، که رسد بر لب مژگان با این دل سودا زده همدم شده امشب پایان شب آخر ماه صفر است این یا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب مهتاب، رخ خویش نهان کرد زماتم چون رحلت پیغمبر خاتم شده امشب از داغ جگر سوز نبى …

ادامه نوشته »

حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد

حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد مدینه چون دل امّت بـه سینه می‌لرزد سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید تمـام وسعت ملک خـدا شبِ تـار است چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟ ز کـوه و دشت و بیابـان خدا‌خدا شنوم ز جنّ و انس و ملَک «وامحمّدا» شنوم اجـل دریــده گریبـان …

ادامه نوشته »

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را مورخان بنوشتند با سرشک یتیم هجوم درد به سر تا سر حیاتش را سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را برای غارت جانش قریش …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس