معماری
خانه / اشعار / پیامبر اکرم (ص) / روضه (صفحه 4)

روضه

امشب آغازِ مصیبت می شود

امشب آغازِ مصیبت می شود فتح باب درد و غربت می شود ناله ی زهرا شود امشب بلند ناله دارد از وجودی دردمند در غریبی رحمهٌ للعالمین جان سپارد از شرار زهر کین قاتل او خانگی و آشناست خائن و پست و لعین و بی حیاست لحظه های آخر خیر البشر اشک می بارد علی خون جگر فاطمه دور سرش …

ادامه نوشته »

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحید است که هستى شد سیه پوش امام ممتحن امشب گهى گریم ز داغ جانگداز حضرت خاتم گهى نالم چو نى در …

ادامه نوشته »

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب گریان، زغمى دیده عالم شده امشب آهنگ سرشکم، که رسد بر لب مژگان با این دل سودا زده همدم شده امشب پایان شب آخر ماه صفر است این یا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب مهتاب، رخ خویش نهان کرد زماتم چون رحلت پیغمبر خاتم شده امشب از داغ جگر سوز نبى …

ادامه نوشته »

حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد

حوادثی‌ست کـه قلـب مدینـه می‌لرزد مدینه چون دل امّت بـه سینه می‌لرزد سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید تمـام وسعت ملک خـدا شبِ تـار است چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟ ز کـوه و دشت و بیابـان خدا‌خدا شنوم ز جنّ و انس و ملَک «وامحمّدا» شنوم اجـل دریــده گریبـان …

ادامه نوشته »

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را

گرفته بوی شهادت شب وفاتش را بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را مورخان بنوشتند با سرشک یتیم هجوم درد به سر تا سر حیاتش را سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و ظلم چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را چه سنگ ها که بر آیینهُ وجودش خورد چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را برای غارت جانش قریش …

ادامه نوشته »

دیگر طبیب بر سر بالین نیاورید

دیگر طبیب بر سر بالین نیاورید بالینِ من حسین و حسن را بیاورید این شرحِ صدر ، مرهمِ جان کَندَنِ من است از سینه ام حسینِ مرا از چه می برید؟ ای نور دیدگانِ من اینگونه بی قرار امروز بر رسول گریبان چه می درید؟ روزی رسد که هر دو جگر پاره می شوید با اینکه در بهشت ، شما …

ادامه نوشته »

قد رعنای رسول الله آخر سر شکست

قد رعنای رسول الله آخر سر شکست پایه های عرش از این داغِ درد آور شکست رحمهٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست فتنه ی آن دو یهودی عاقبت کاری شد و… …

ادامه نوشته »

ابر چشمان خیس بارانم

ابر چشمان خیس بارانم میچکد قطره قطره بر جانم چه قدر هول کرده ام امشب چه قدر و مضطر و پریشانم شاید امشب شب جدایی نیست من چه میگویم و چه می دانم؟ باد تندی وزید و فهمیدم در مسیر خطیر طوفانم می رود از زمین سوی بالا آن که کرده مرا مسلمانم دستم از دامنش اگر کوتاست ولی از …

ادامه نوشته »

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد پای اولاد حرامی به حریمت …

ادامه نوشته »

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان غم ما را تماشا کن پدر جان همه پشت و پناه ما تو هستی نظر بر حال زهرا کن پدر جان کنار بسترت احیا بگیرم میان وادی غم ها بمیرم پدر جان تو دعایت مستجاب است دعا کن زود بعد از تو بمیرم کند آه دل تو بی قرارم به روی صورتت …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس