معماری
خانه / اشعار (صفحه 10)

اشعار

وقتی غزل به نام تو آغاز می شود

وقتی غزل به نام تو آغاز می شود درها به روی لوح و قلم باز می شود تازه شروع قافیه پردازی دل است وقتی غزل بنام تو آغاز می شود یک کاروان ملائکه همکار شاعرند تا اینکه واژه قافیه پرداز می شود اصلا خدا به شعر علی میکند نظر چونکه همیشه شعر تو ممتاز می شود مولا محبتم و تمام …

ادامه نوشته »

و خداوند علی گفت و چنین خلقت کرد

و خداوند علی گفت و چنین خلقت کرد دیگران را پس از آن خلق پیِ حیرت کرد در دل کعبه نشستی و دلش روشن شد کعبه حاجی شد و آماده‌ی چرخیدن شد بی سبب نیست که در قلب همه جا داری «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری» کعبه شد حاجی و شد مست و چه احرامی بست «پیرهن چاک …

ادامه نوشته »

هستی امشب تا سحر اختر شماری می کند

هستی امشب تا سحر اختر شماری می کند خواب هم در دیده ها شب زنده داری می کند باد، اعجاز نسیم نو بهاری می کند خاک را از اشک خود،مشک تتاری می کند چاه زمزم اشک شوق از دیده جاری می کند کعبه چشمش در ره است و بی قراری می کند چشم بگشوده که صاحب خانه می آید در …

ادامه نوشته »

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی نه مرا زبان که بیان کنم صفت کمال تو یا علی شده مات عقل موحدین همه در جمال تو یا علی چو نیافت غیر تو آگهی ز بیان حال تو یا علی نبرد به وصف تو ره کسی مگر از مقال تو یا علی هله ای تجلی عارفان …

ادامه نوشته »

ساقی بکن پر باده ساغر را

ساقی بکن پر باده ساغر را تامن بگویم وصف دلبر را لبریز کن صد جام دیگر را هم مست کن این جمع مضطر را هم گوش کن قند مکرر را میخواهم از مولا بگویم آه پس گوش کن ای مست خاطرخواه مولای من این است: بسم الله کوهی که کرده مثل برگ کاه مردان جنگ غول پیکر را او چشمه …

ادامه نوشته »

بنای دین که با معراج دستان تو کامل شد

بنای دین که با معراج دستان تو کامل شد به رسم تهنیت‌گویی برایت آیه نازل شد «و أتممت علیکم نعمتی» یعنی که ای باران! غرض از خلقت دریا و صحرا با تو حاصل شد کنار برکه‌ای جاری شد احکام وفاداری وضو با هر سرابی بعد از این سرچشمه باطل شد شکافنده تر از فجری که سر زد بین روز و …

ادامه نوشته »

ای نگار روحانی خیز و پرده بالا زن

ای نگار روحانی خیز و پرده بالا زن در سرادق لاهوت کوس لا و الاّ زن در ترانه مـعنی دم ز سـرّ مولا زن وانکه از غــدیر خــم باده تولاّ زن تا ز خود شوی بیرون زین شراب روحانی در خم غدیر امروز باده ای به جوش آمد کـز صفــای او روشـن جــان بـاده نــوش آمــد وان مــبشّر رحــمت بـاز …

ادامه نوشته »

آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود

آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود زودتر از همه با این همه دیر آمده بود چه خبربود؟! زمان لحظهٔ حساسی بود عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود چه خبر بود؟! که ابلیس به خود می لرزید و خدا خواسته این گونه حقیر آمده بود چه خبر بود؟! که این قافله ها در پی هم از دل …

ادامه نوشته »

بر آسمان شهر شما مردم

بر آسمان شهر شما مردم! این سایه مستدام نخواهد ماند این مِی‌ای که در غدیر خم آماده‌ است، در جامتان مدام نخواهد ماند چون برگه‌های باطله خواهد سوخت، در گیر و دار زلزله خواهد مرد شعری که از امام نخواهد گفت، شهری که با امام نخواهد ماند مردی که جبرئیل به پابوسش، لبریز السّلامُ علیکم بود در بین راه خانه …

ادامه نوشته »

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟ کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟ صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟ که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟ چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟ صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید خبر به روشنی روز در فضا پیچید خبر دهید:‌کسی دستگیر می‌آید کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس