معماری
خانه / اشعار (صفحه 10)

اشعار

علی کسی است که کوثر از او سبو دارد

علی کسی است که کوثر از او سبو دارد جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد فقط به خاطرحُب و ولایت مولاست اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد علی کسی است که عالم گدای قنبر اوست اگرچه گوشه پیراهنش رفو دارد برای اینکه علی پابه سینه اش بنهد خداست شاهد من کعبه هم وضو دارد علی کسی است که هرشب …

ادامه نوشته »

کعبه حلول نور مبارک به دامنت

کعبه حلول نور مبارک به دامنت پیراهن سیاه برون آر از تنت امشب تویی و حسن خداوند ذوالمنت آمد زمان سورۀ توحید خواندنت بت ها سرود نور بخوانید با علی ای سنگ های کعبه بگویید یاعلی امشب حرم به عرش خدا ناز می کند آغوش خود برای علی باز می کند آهنگ یاعلی ست که آغاز میکند راز نگفته با …

ادامه نوشته »

کتاب خلقت خود را به نام تو وا کرد

کتاب خلقت خود را به نام تو وا کرد و با تو هرچه در اندیشه داشت برپا کرد خدا هر آنچه که می جست در شکوهت دید تو آمدی و خدا خویش را تماشا کرد تو را به نام خودش خواند و از تو و خود گفت منزه است خدایی که با تو غوغا کرد گرفت نقش غبارت زمین و …

ادامه نوشته »

چون لب تیغ تو مستـانه دهن وا کردم

چون لب تیغ تو مستـانه دهن وا کردم مرده بودم که ز عشق تو کفن وا کردم یا علی گفتم و از هرم شــــــراب نامت این زبان بسته دهن را به سخن وا کردم تو خدایی خودت راکن و من بنــدگی ات که به شوق تو فقط سر به چمن وا کردم از می ناب خودت در خم این مست …

ادامه نوشته »

ساقی بکن پر باده ساغر را

ساقی بکن پر باده ساغر را تامن بگویم وصف دلبر را لبریز کن صد جام دیگر را هم مست کن این جمع مضطر را هم گوش کن قند مکرر را میخواهم از مولا بگویم آه پس گوش کن ای مست خاطرخواه مولای من این است: بسم الله کوهی که کرده مثل برگ کاه مردان جنگ غول پیکر را او چشمه …

ادامه نوشته »

بنای دین که با معراج دستان تو کامل شد

بنای دین که با معراج دستان تو کامل شد به رسم تهنیت‌گویی برایت آیه نازل شد «و أتممت علیکم نعمتی» یعنی که ای باران! غرض از خلقت دریا و صحرا با تو حاصل شد کنار برکه‌ای جاری شد احکام وفاداری وضو با هر سرابی بعد از این سرچشمه باطل شد شکافنده تر از فجری که سر زد بین روز و …

ادامه نوشته »

ای نگار روحانی خیز و پرده بالا زن

ای نگار روحانی خیز و پرده بالا زن در سرادق لاهوت کوس لا و الاّ زن در ترانه مـعنی دم ز سـرّ مولا زن وانکه از غــدیر خــم باده تولاّ زن تا ز خود شوی بیرون زین شراب روحانی در خم غدیر امروز باده ای به جوش آمد کـز صفــای او روشـن جــان بـاده نــوش آمــد وان مــبشّر رحــمت بـاز …

ادامه نوشته »

آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود

آسمان پای پیاده به غدیر آمده بود زودتر از همه با این همه دیر آمده بود چه خبربود؟! زمان لحظهٔ حساسی بود عرش با آن عظمت نیز به زیر آمده بود چه خبر بود؟! که ابلیس به خود می لرزید و خدا خواسته این گونه حقیر آمده بود چه خبر بود؟! که این قافله ها در پی هم از دل …

ادامه نوشته »

بر آسمان شهر شما مردم

بر آسمان شهر شما مردم! این سایه مستدام نخواهد ماند این مِی‌ای که در غدیر خم آماده‌ است، در جامتان مدام نخواهد ماند چون برگه‌های باطله خواهد سوخت، در گیر و دار زلزله خواهد مرد شعری که از امام نخواهد گفت، شهری که با امام نخواهد ماند مردی که جبرئیل به پابوسش، لبریز السّلامُ علیکم بود در بین راه خانه …

ادامه نوشته »

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟ کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟ صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟ که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟ چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟ صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید خبر به روشنی روز در فضا پیچید خبر دهید:‌کسی دستگیر می‌آید کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس