معماری
خانه / اشعار (صفحه 2)

اشعار

الا کرم ز تو مشهور یا امام جواد

الا کرم ز تو مشهور یا امام جواد کلام توست همه نور یا امام جواد ائمه اند جواد و توئی جواد همه که گشته جود تو مشهور یا امام جواد سزد ز لعل لب حضرت رضا ریزد به مدح تو دُر منثور یا امام جواد اگر چه نزد شما آبروی نیست، مرا مکن ز درگه خود دور یا امام جواد …

ادامه نوشته »

اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بود

اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بود دوچشم بی رمقش نیمه باز بردربود میان حجره به گریه نفس نفس میزد عزیز فاطمه زخمی ترین کبوتربود زبسکه برکف این حجره دستُ پازده بود تمام حجره پُرازتکه تکه پربود میان هلهله هابرامام خندیدند صدای خنده آنها ززهربدتربزد زتشنگی جگرش بین شعله ها می سوخت فضای حجره او کربلای دیگر بود کسی …

ادامه نوشته »

بار دیگر عالمی غمخانه شد

بار دیگر عالمی غمخانه شد غم فزا از ناله جانانه شد در عزای نور چشم احمدی غرق ماتم شد جهان سرمدی قلزم کون و مکان امد به جوش می رسد بر گوش دل ، بانگ سروش شد پریشان خاطر بدر الدجی ان سمی مصطفی ، پور رضا ان جواد جود رب العالمین شد مشوش خاطرش از زهر کین در جوانی …

ادامه نوشته »

آتش زهر اگر شعله به پیکر میزد

آتش زهر اگر شعله به پیکر میزد شعله بر جان و دلش یار ستمگر میزد نوجوان بود ولی سیر دل از زندگی اش بسکه آذربه دلش یار ستمگر میزد گله از دشمنی دشمن و بیگانه نداشت ناله از کینه و بی مهری همسر میزد طائر باغ رضا بود ولی کنج قفس همچو مرغی که پرش سوخته پر پر میزد همسرش …

ادامه نوشته »

من که از سوز عطش در تب تابم مادر

من که از سوز عطش در تب تابم مادر تشنه ام تشنه ی یک جرعه ی آبم مادر عجل آمد به سراغ من و در این دم مرگ نه به بالین پسرم هست نه بابم مادر ز غریبیم همین بس که مرا همسر من کرده مسموم در ایام شبابم مادر دست در دست کنیزان و به دست افشانی ناله کردم …

ادامه نوشته »

گلچین به باغ پرپر من خنده میکند

گلچین به باغ پرپر من خنده میکند بر حال زارو مضطرمن خنده میکند این درد خویش را به که گویم که ای خدا در بی کسیم همسر من خنده میکند از دشمنان دگر چه توقع به یاریم وقتی به من یاور من خنده میکند زهرا زند به سینه و سربین حچره او بر اشک چشم مادر من خنده میکند چون …

ادامه نوشته »

بسوزد از عطش، لب خشکیده ام

بسوزد از عطش، لب خشکیده ام به یاد مادر است، دل غمدیده ام به بالینم بیا، نما دردم دوا، فدایت مادر را فدایت مادرا…… غریبم من غریبم به بام خانه ام. تن افتاده است غم آن بی کفن، به دلها مانده است بسوزم ز این جفا، به یاد کربلا، ز داغ لاله ها فدایت مادرا……غریبم من غریب لبم از تشنگی …

ادامه نوشته »

پای عشقی فتاده از نفسم

پای عشقی فتاده از نفسم کاروانی نهفته در جرسم مفلسی از تبار شوق توام دامن آلودهی تو در هوسم موج آهم، شکسته تر ز دلت غیر یار کریم نیست کسم نَفَسِ من مقیم سینهی توست من صدایی شکسته در قفسم سایه مرحمت شدن چهخوشاست نور تو میرسد ز پیش و پسم تا مرا از تو یاد میآید به لبم یا …

ادامه نوشته »

این ها به جای این که برایت دعا کنند

این ها به جای این که برایت دعا کنند کف می زنند تا نفست را فدا کنند هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند با دست و پا زدن به نوایی نمی رسی این ها قرار نیست به تو اعتنا کنند بال فرشته های خدا هست پس چرا؟ این چند …

ادامه نوشته »

این ها به جای این که برایت دعا کنند

این ها به جای این که برایت دعا کنند کف می زنند تا نفست را فدا کنند هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند با دست و پا زدن به نوایی نمی رسی این ها قرار نیست به تو اعتنا کنند بال فرشته های خدا هست پس چرا؟ این چند …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس