معماری
خانه / اشعار (صفحه 20)

اشعار

دوست دارم واسه ی تو همه دنیامو بدم

دوست دارم واسه ی تو همه دنیامو بدم آقا خوبی میکنی ولی من خیلی بدم با تموم بدیااام به تو وابسته شدم از دوری کربلا بخدا خسته شدم من و خیالی که توی حرم تو ام محتاج یه ذره ازاون کرم تو ام تو روضه ها واسه ی تو ناله میزنم همیشه زیر بیرق و علم توام من نوکرم تو …

ادامه نوشته »

میون خونه غوغا شد

میون خونه غوغا شد فاطمه پشت در افتاده میون خونه غوغا شد که مادرم با سر افتاده نفس میزنه بدون صدا با ناله میگه که فضه بیا با قلب من پشت این در آتیش گرفت عشق حیدر مادر مادر…. بند دوم: دستای آسمون بسته چشای ذولفقار گریونه طناب روی دستای علی پر از نمِ بارونه سپاه علی ….. پناه علی …

ادامه نوشته »

مادر توی کوچه نقش زمینی

مادر توی کوچه نقش زمینی مادر غم تو چشمامو میبینی مادر پاشو دشمن داره میخنده مادر بمیرم دیگه نمیبینی ای وای بأیِّ ذنبٍ قُتلت ای وای ضربه ی سیلی و صورت ای وای کی به تو کرده جسارت۲ درکم کن این غم خیلی / کرده منو هی مضطر تو کوچه ها بود دیدم/ روی زمینه مادر۳ (زهرا مدد یا زهرا …

ادامه نوشته »

خونه بی تو ای عزیزم سوت و کوره

خونه بی تو ای عزیزم سوت و کوره خاطراتت پیش چشمم در عبوره دلخوشی از قلب زارم دیگه دوره زینبت سنگ صبوره رفتی و آتش زدی بر دل اویرانه ام بعد تو زهرا شده غمکده کاشانه ام فاطمه یا فاطمه == چادر و سجاده ی تو کنج خونه من بمیرم رو لباست رد خونه کار ما شد گریه های بی …

ادامه نوشته »

داری میری غریبونه وای

داری میری غریبونه وای حال دلم پریشونه وای سر روی شونه ی حسن میزاره زینب خدا میدونه خیلی بی قراره زینب دِق می کنه گوشه ی این خونه ی بی تو باور نمیکنه مادر نداره زینب قسم به اشک و آهِ حیدر به غربت نگاه حیدر چشاتو وا کن و زهرا جانj ببین که بی پناه حیدر ای نورِ قلب …

ادامه نوشته »

افتادم من از پا – با داغ تو زهرا

افتادم من از پا – با داغ تو زهرا میسوزم میسوزم وقت غسل تنت – به یاد سوختنت میسوزم میسوزم آب می ریزم ، روی تنت می بینم از ، پیرهنت از جای زخمای کاری خون شده بازم جاری که‌ دارم از ناچاری میسوزم میسوزم خدا ، خودت بده صبرم خدا ، سر اومده صبرم امون ، امون امون ایدل …

ادامه نوشته »

باور نمی کنم که تو بی بال و پر شدی

باور نمی کنم که تو بی بال و پر شدی خسته شدی شکسته شدی مختصرشدی شرمنده ام بخاطر من زخم خورده ای روزی که در مقابل دشمن سپر شدی افتادی از نفس – نفست بند آمده افتاده ای به بستر ؛غم محتضر شدی هیزم به دست های مدینه که آمدند مجروحِ دودِ آتش و زخمیِ در شدی آتش زبانه می …

ادامه نوشته »

سنگ صبور من مشکن شیشه دلم

سنگ صبور من مشکن شیشه دلم بر باد غم مده زغم خویش حاصلم ای شمع محفلم مشو خاموش، رخ مپوش گردد بدون روی تو خاموش محفلم مشکل گشای من غم هجر تو مشکل است دل داند و خدای دل این درد مشکلم دریای غم شده است مدینه پس از رسول غیر از تو هیچکس نرساند به ساحلم گرچه نگاه بر …

ادامه نوشته »

هنوز وقتِ نمازت پرِ تو می‌اُفتد

هنوز وقتِ نمازت پرِ تو می‌اُفتد به رویِ شانه‌یِ زینب سَرِ تو می‌اُفتد بگیر چهره ولی عاقبت که می‌دانم نگاهِ من به دو پلکِ ترِ تو می‌اُفتد حسین پا شُد و یک دفعه پیشِ تو اُفتاد از آن به بعد ببین دخترِ تو می‌اُفتد کَمر خمیده‌یِ این خانواده پا نَشَوی… که باز ساقه‌یِ نیلوفرِ تو می‌اُفتد بخواب سُرفه برایَت بَد …

ادامه نوشته »

چشم خشک از چشمهای تر خجالت می کشد

چشم خشک از چشمهای تر خجالت می کشد چشمه وقتی خشک شد ، دیگر خجالت می کشد سوختن در شعله ی دل کمتر از پرواز نیست هر که اینجا نیست خاکستر ، خجالت می کشد بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس