معماری
خانه / اشعار (صفحه 20)

اشعار

به آتش می کشم آخر زبان سربه زیرم را

به آتش می کشم آخر زبان سربه زیرم را به توفان می سپارم اسمان های اسیرم را منم من، گردبادی خسته ام، زندانی خویشم بگیرید آی مردم دست های ناگزیرم را تمام عمر باقی مانده اش را گریه خواهد کرد اگر توفان بخواند خنده های دور و دیرم را درختان گردبادی رو به خورشیدند، از آن دم که خواندم در …

ادامه نوشته »

ای ساقی کوثر تشنه مِی خونَتُم مو

ای ساقی کوثر تشنه مِی خونَتُم مو نمی دونی چقدر دوستِ دِرُم دیونَتُم مو (یا علی مدد، یا علی مدد، یا علی مولا) (٢) اسم خودمو بِلَد نبودُم تو رو مِشناختُم یه قاب عکس از عشق تو علی تُو دلُم ساختُم (یا علی مدد، یا علی مدد، یا علی مولا) (٢) الهی که من فدات بشُم یا علی مولا قربون …

ادامه نوشته »

ای تو شاه لافتی – ای مظهر هل اتی – جانشین مصطفی

ای تو شاه لافتی – ای مظهر هل اتی – جانشین مصطفی ای منیم گوزل آقا – یاحیدر یا مرتضی یاحیدر یا مرتضی ******** بر دردم خاتمه ای – تو جان فاطمه ای – بر لبها زمزمه ای مستی عشق تو ناب – یا حیدر ابوتراب یا حیدر ابوتراب ******** آبروی عالمین – یل بدری و حنین – پدر آقام …

ادامه نوشته »

ذکر همه ارض و سما – حیدر یا حیدر

ذکر همه ارض و سما – حیدر یا حیدر ذکر قنوت مصطفی – حیدر یا حیدر ای نور الله – یا حیدر یدالله – روی لبامه – علی ولی الله چرخش هفت آسمونا ، به روی دست علیه نه تنها همه عالم ، خدا هم مست علیه قرار هر دل شیداست همسر حضرت زهراست آقامون بر همه مولاست حیدر یا …

ادامه نوشته »

ای دست خداوند ، ای جان پیمبر

ای دست خداوند ، ای جان پیمبر عالم بفدایت ، ای ساقی کوثر حیدر – قرار قلب بی قرار حیدر – صاحب تیغ ذوالفقار حیدر – دوستت دارم دیوونه وار علی ولی الله بر کل خلایق ، سلطانی و مولا آقا تو نگاه کن ، بر این دل رسوا حیدر – ذکر دل پیر و جوان حیدر ذکر دلای بی …

ادامه نوشته »

دست هایت را که در دستش گرفت آرام شد

دست هایت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد دست هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: مومنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:) خوب می دانید در دستانم اینک دست کیست؟ نام او عشق است، آری می شناسیدش : علی ست (١) من اگر بر …

ادامه نوشته »

عشقمه خال سیاهت قبلمه روی ماهت

عشقمه خال سیاهت قبلمه روی ماهت یه گوشه از نگاهت دنیامه ٢ قسم به عشق مادر فردا روزی تو محشر جار میزنم که حیدر بابامه ٢ با علیه حساب و کتابم می میرم اگه نده جوابم اگه به جایی رسیدم گدای بو ترابم تا نجف پر میگیره هر کی تو این مسیره کوری چشم دومی فقط علی امیره علی یا …

ادامه نوشته »

صدای کیست چنین دلپذیر می آید؟

صدای کیست چنین دلپذیر می آید؟ کدام چشمه به این گرمسیر می آید؟ صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟ که بود و کیست که از این مسیر می آید؟ چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟ صدای کاتب و کلک دبیر می آید خبر به روشنی روز در فضا پیچید خبر دهید: کسی دستگیر می آید کسی بزرگ …

ادامه نوشته »

چو شهر علم بنا گشت در علی بشود

چو شهر علم بنا گشت در علی بشود بدا به حال آن کسی که بر علی بشود غدیر! صحنه اوج ولایت است ببین پیامبر آمده از هر نظر علی بشود چه محشری شده بر پا به روی بار شتر حساب کن که نبی ضرب در علی بشود در این معادله اصلا درست هم این است خبر رسان که نبی شد، …

ادامه نوشته »

تا روی به چشمه عنایت آورد

تا روی به چشمه عنایت آورد منشور سعادت و هدایت آورد از عرش برای مرتضی، روز غدیر جبریل امین تاج ولایت آورد *** تامهر و مه و ستاره رخشنده بود تا عشق و محبت و وفا زنده بود غیر از تو امیر مؤمنان نیست کسی این جامه به قامت تو زیبنده بود *** پُر نورترین روایت توست غدیر پُر شورترین …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس