معماری
خانه / اشعار (صفحه 3)

اشعار

باید از کرب و بلا باز روایت بشود

باید از کرب و بلا باز روایت بشود روز و شب در غم ارباب ارادت بشود راوی کرب و بلا،سیّد سجّادم من بلکه از کوفه و تا شام، حکایت بشود خاطراتی که پر از تلخی ایّامم بود مجلسی باز به پا، ذکر مصیبت بشود منزلی نیست که داغ دل ما تازه نشد باید انگار که قسمت به اسارت بشود غل …

ادامه نوشته »

برادرم با گریه هات خواهر و یاری می کنی

برادرم با گریه هات خواهر و یاری می کنی برای دین مصطفی دل بی قراری می کنی روبروی چشمای من نیزه سواری می کنی ٢ دلخوشی کاروانم همسفر با ساربانم حسین حسین حسین غریب ٢ همراه آیه های تو ناله از این دل می زنم با خطبه هام طعنه بر این مردم قاتل می زنم سرم رو از غصه ی …

ادامه نوشته »

پیش چشمم تو را سر بریدند

پیش چشمم تو را سر بریدند دست هایم ولی بی رمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری «قل اعوذ برب الفلق» بود گفتی: آیا کسی یار من نیست؟ قفل بر دست و دندان من بود لحظه ای تب امانم نمی داد بی تو آن خیمه زندان من بود کاش می شد که من هم بیایم در سپاهت علمدار باشم …

ادامه نوشته »

بسکه میدان رفتن تو ، بر عمویت مشکل است

بسکه میدان رفتن تو ، بر عمویت مشکل است دست یابی تو ، بر این آرزویت مشکل است دیگر از هجران مگو ، ای یادگار مجتبی بر مشام جان ، فراق عطر و بویت مشکل است بر دلم آتش مزن ، ای میوه قلب حسن چون مرا بشنیدن این گفتگویت مشکل است سن تو جانا مناسب با چنین پیکار نیست …

ادامه نوشته »

یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین

یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین پسر فاطمه هستی پسر ام بنین تو علمدارترین صاحب پرچم هستی تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود تا تو رفتی همه ی خیمه شده رنگ کبود گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس تو شدی آبروی حضرت زهرا عباس من زینب چه …

ادامه نوشته »

به روی نیزه مثل آفتابی

به روی نیزه مثل آفتابی نمی شد باورم دیگر نتابی نمی دانم چرا از روز اول به روی نیزه ها در اضطرابی اگرچه مصحف بی رنگ و رویی بخوان از نی، که خود قرآن نابی میان مجلس قوم ستمگر سرت را دیدم و ظرف شرابی برای خلوت طفل یتیمت تو تفسیر دعای مستجابی خجالت می کشد وقتی رقیه تو را …

ادامه نوشته »

افتاده ای روی زمین و سر نداری

افتاده ای روی زمین و سر نداری در این بیابان یک نفر یاور نداری از بس جراحت بر تنت جا خوش نموده یک جای سالم در همه پیکر نداری بگذار تا که جان دهم پیش تن تو اصلا تصور کن دگر خواهر نداری در خیمه ها هر کودکی چشم انتظار است خیزو بگو عباس آب آور نداری در خیمه ها …

ادامه نوشته »

ما اشک را ز پاکی مادر گرفته ایم

ما اشک را ز پاکی مادر گرفته ایم این زندگی ز چشمه ی کوثر گرفته ایم اذن ورود ما به بهشت خداست اشک ما از بهشت هدیه فراتر گرفته ایم اشک غم حسین بود خود بهشت ساز ما بعد روضه زندگی از سر گرفته ایم آنکه شنید نام حسین و نریخت اشک دوری از او به امر پیمبر گرفته ایم …

ادامه نوشته »

ما مصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین

ما مصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین بال وپر سوخته ی آل عباییم حسین بسکه خون دل از این دیده ز غمهای تو رفت همنشین لب دریای بکاییم حسین عمر دنیا نرسد چون به عزاداری تو تا قیامت ز غمت عقده گشاییم حسین روز محشر که همان یوم یفر المرءست ما سراسیمه به سوی تو بیاییم حسین چون که احداث …

ادامه نوشته »

ای خدا اکبرم را فدا کردم

ای خدا اکبرم را فدا کردم با لب تشنه از خود جدا کردم لاله پرپر – ای علی اکبر شبه پیغمبر – ای علی اکبر **** ناله پیوسته در قتلگه کردم تو زدی دست و پا و من نگه کردم لاله پرپر – ای علی اکبر شبه پیغمبر – ای علی اکبر **** ای خدا اکبرم اِرباً اِربا شد قطعه …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس