معماری
خانه / اشعار (صفحه 30)

اشعار

علّامه ی مُخدّره ی عالم وجود

علّامه ی مُخدّره ی عالم وجود چشمش به روی دست رئوف حرم گشود مهتاب سر گذاشته بر دوش آفتاب عاشق گرفته خانه در آغوش عشق ناب خنده شکفته روی لب هفتمین امام داده به او نجابت و عشق و یقین سلام یک شعبه از سروش زلالیِّ کوثر است آئینه ی حقایق زهرای اطهر است یک زینبیِّ شیر صفت از تبار …

ادامه نوشته »

سلام روشن زیبائی کرامت ها

سلام روشن زیبائی کرامت ها سلام حضرت بانو غلامت آمده است شکسته تر ز سکوت رواق آینه ها گدای دم دمی بی مرامت آمده است کنار بال کبوتر نشسته ام امشب به خاک بوسی این آستان نورانی در اوج فیض توسّل قنوت می خوانم کنار هر نفس این ضریح عرفانی دخیل بسته ام ای خواهر امام رئوف به پای پنجره …

ادامه نوشته »

دست مرا گرفت و به دستم قلم گذاشت

دست مرا گرفت و به دستم قلم گذاشت حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت حسی که اشک وار به چشمم قدم گذاشت تا اشفعی لنا به لبم دم به دم گذشت پس از کنار حجره ی پروین رد شدم بی اختیار شعر سرودن بلد شدم ***** در این حرم که آمده ام پا به پای عشق عاشق شدن …

ادامه نوشته »

ای دختر عقل و خواهر دین

ای دختر عقل و خواهر دین وی گوهر دُرج عزّ و تمکین عصمت شده پای بند مویت ای علم وعمل مقیم کویت ای میوه شاخسار توحید همشیره ماه ودخت خورشید وی گوهر تاج آدمیت فرخنده نگین خاتمیت شیطان به خطاب قم براندند پس تخت تو را به قم نشاندند کاین خانه بهشت و جای حوّاست ناموس خدای جایش اینجاست اندر …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس