معماری
خانه / اشعار (صفحه 4)

اشعار

من به میدان شهادت قرص ماه آورده ام

من به میدان شهادت قرص ماه آورده ام شیرخواره کودکی از خیمه گاه آورده ام آخرین یارم علی مهر طومارم علی **** طفل عطشانم ز دریا دلربائی می کند دست های بسته اش مشکل گشائی می کند آخرین یارم علی مهر طومارم علی **** قلب اصغر گشته مثل آتشِ افروخته بر گلوی تشنه او آب دریا سوخته آخرین یارم علی …

ادامه نوشته »

عباسم، فرزند علی مرتضایم

عباسم، فرزند علی مرتضایم سردارم، سقایم، حافظ خیمه هایم من یار ثاراللّهم فرمانده سپاهم **** سردارم، سردارم سردار انصارالله ثارالله فرزند، برادر ثارالله من یار ثاراللّهم فرمانده سپاهم **** این دستم، این چشمم، این فرق نازنینم عاشقم، عاشق عمود آهنینم من یار ثاراللّهم فرمانده سپاهم **** شمشیر حیدر و شیر ام البنینم حسینِ دوم امیرالمؤمنینم من یار ثاراللّهم فرمانده سپاهم …

ادامه نوشته »

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم دل ها برای روز تو آماده می شوند ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم ای خون ما حلال قدومت در این عزا خون جای اشک بر …

ادامه نوشته »

دل ها سراسر آب شد، حتی دل سنگ

دل ها سراسر آب شد، حتی دل سنگ بس کن دگر خاموش شو ای آتش جنگ! از آل عصمت پرده حرمت دریدی ریحانه ختم رسل را سر بریدی دیگر چه می خواهی ز جان اهل بیتش آتش مزن بر آشیان اهل بیتش ظلم سقیفه! کشتن مولا کمت بود؟ آتش زدن بر خانه مولا کمت بود؟ قرآن کجا و لانه آتش …

ادامه نوشته »

آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور

آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل قومی پی دلدار و قومی بنده دل آن سو خیامِ نار و این سو خیمه نور آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور خلقت میان این دو خیمه ایستادند قومی به آن قومی …

ادامه نوشته »

سقّا به غیر خون جگر در بصر نداشت

سقّا به غیر خون جگر در بصر نداشت آبی که چشم خود کند از گریه تر، نداشت پوشید چشم از سر و از دامن حسین تا دست داشت در بدنش، دست بر نداشت دریا نگه به داغ لب خشک او نکرد آب از شراره جگر او خبر نداشت تاریخ شاهد است که در عمر خود حسین! بعد از حسن برادر …

ادامه نوشته »

وقتی که تیر کین به گلوی تو جا گرفت

وقتی که تیر کین به گلوی تو جا گرفت خون تو را به عرش فشاندم، خدا گرفت گردید دفن، پیکر پاکت به دست من پیش از همه تو را به بغل کربلا گرفت می خواستم چو لاله کنم هدیه ات به دوست دشمن ز من به تیر سه شعبه تو را گرفت از بس مصیبت تو عظیم است، بهر تو …

ادامه نوشته »

علمدار خوش قد و قامت من

علمدار خوش قد و قامت من ای سپهدار قامت قیامت من ز جا خیز و حال مرا بنگر دست من از غمت مانده روی کمر ای علمگیر میدان لطافت باران به راهت ببین مانده دیده ی طفلان یا اباالفضل ای امیدم – ای علمدار رشیدم از غم تو من خمیدم ***** سرت مثل حیدر تا دو شده است هر دو …

ادامه نوشته »

امام صابران بودم، خمیدم

امام صابران بودم، خمیدم جدا از شاخه شد یاس امیدم چو دست از جسم عباسم جدا شد سر خود را به نوک نیزه دیدم *** قدم چون شاخه بشکسته خم شد که دستم بودی و دستت قلم شد مخور غم گر علم از دستت افتاد سرت بر نیزه دشمن عَلم شد *** تو دیگر جز پیمبر را نبینی لب خشکِ …

ادامه نوشته »

کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!

کنار دل و دست و دریا، اباالفضل! تو را دیده ام بارها، یا اباالفضل! تو از آب می آمدی مشک بر دوش و من در تو غرق تماشا، اباالفضل! اگر دست می داد، دل می بریدم به دست تو از هر دو دنیا، اباالفضل! دل از کودکی، از فرات آب می خورد و تکلیف شب: آب، بابا، اباالفضل! تو لب …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس