معماری
خانه / اشعار (صفحه 5)

اشعار

مدینه غرق صفا شد ز روی حضرت صادق

مدینه غرق صفا شد ز روی حضرت صادق دمید عطر محمد ز بوی حضرت صادق فروغ روی نبی را که مکه یافت در امشب مدینه دیده دوباره ز روی حضرت صادق شب درخشش خورشید آسمان علوم است که نور می دهد از چار سوی حضرت صادق ششم امام که باشد ضمیر عالم و آدم مثال آینه ها روی به روی …

ادامه نوشته »

هفده ماه ربیع هست ومدینه غرق نور است

هفده ماه ربیع هست ومدینه غرق نور است بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو همزمان ازبهر میلادی دگر غرق سرور است حق عطا کرده پسر بر پنجمین ماه ولایت وز طلوع ماه رویش آسمانها غرق نوراست نام او جعفر بود کز سوی پیغمبر رسیده صادق است وبا وجودش ،صدق در …

ادامه نوشته »

در آسمان چشم تو رأفت گذاشتند

در آسمان چشم تو رأفت گذاشتند آثاری از طلوع محبت گذاشتند باخلقت تو ای همه ی آبروی خلق منّت سر اهالی خلقت گذاشتند تو آمدی که ما همگی متحد شویم نام تو را منادی وحدت گذاشتند باران لطف تو همه جا را فراگرفت در ابر چشم های تو رحمت گذاشتند اشفع لنای هرشب بارانی مرا در نزد تو برای اجابت …

ادامه نوشته »

پر پرواز گشودی و مهیا شده ای

پر پرواز گشودی و مهیا شده ای زهر افتاده بجانت که چنین تا شده ای؟ کمرت خم شده و تاب و توانت رفته با همین دست به دیوار چو زهرا شده ای جگرت مثل حسن سوخته صدپاره شده آه با آتش این زهر مداوا شده ای هی زمین خوردی و کل بدنت خاکی شد مثل از اسب زمین خوردن آقا …

ادامه نوشته »

ای آخرین ذخیره هستی ظهور کن

ای آخرین ذخیره هستی ظهور کن از ظلم و جور عالم گیتی طهور کن خورشید هم ز پرتو نورت ضیا گرفت آئینه مکدر ما پر زنور کن ای قلب با لطافت و ای مهربان ترین از کوچه های غمزده ما عبور کن از هجرتو شکسته شده قلب ما بیا دلهای ما شکسته دلان را صبور کن یوسف ترین عزیز ولایت …

ادامه نوشته »

هر کس که با ولای تو دل آشنا نکرد

هر کس که با ولای تو دل آشنا نکرد لب تشنه ماند و روی به آب بقا نکرد چشمی که دید روضه نورانی تو را دیدار باغ خُلد طلب از خدا نکرد هرگز نمی رسد به مشامش نسیم عشق آن کس هوای قبر تو در سامرا نکرد ای عسکری لقب، که غم تو عظیم بود دل را غمی چو داغ …

ادامه نوشته »

دست زمانه بار دگر اشتباه کرد

دست زمانه بار دگر اشتباه کرد زهری، بهار زندگی ام را تباه کرد در تار و پود پیکر من رخنه کرده بود تا مغز استخوان، همه جا طی راه کرد آتش کشید باغ امید دل مرا با خنده، شعله های خودش را نگاه کرد مثل کسوف روز دهم، سوز تشنگی خورشید پر تلألو رویم، سیاه کرد حال و هوای ملتهب …

ادامه نوشته »

از ما زمنیان به شما اسمان سلام

از ما زمنیان به شما اسمان سلام مولای دلشکسته امام زمان سلام این روزها هزار ودوچندان شکسته ای حالا کجای روضه بابا نشسته ای رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت قربان ریشه های نخ شال گردنت اماده می کنی کفن و تربت و لحد مرد سیاهپوش، خدا صبرتان دهد گویا دوباره بی کس وبی یار وخسته ای این روزها …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس