معماری
خانه / اشعار (صفحه 5)

اشعار

خودم دیدم غم و درد و بلا

خودم دیدم غم و درد و بلا خودم دیدم سر رو نیزه ها همش می گفت به من خواهر من داداش داره میاد بوی غذا خودم دیدم که بی حساب می زد به پیش دیده ی رباب می زد خودم دیدم که زجر بی حیا رقیه رو همش تو خواب می زد ای وای من/ خواهر خسته ام/ آخرشم دلو/ …

ادامه نوشته »

جگرم داره میسوزه با آتیش زهر کینه

جگرم داره میسوزه با آتیش زهر کینه یادگار کربلا از نفس افتاد ای مدینه گوشه ی هجره تو بستر رو لبم شهادتینه ذکر اشهدم تو غربت یا ابالمظلوم حسینه نمیره از نظر من کربلا بعد چهل سال گریه میکنم شب و روز به یاد روضه ی گودال یا حسین غریب مادر دیگه خستم از زمونه دیگه از دنیا شدم سیر …

ادامه نوشته »

مرا می‌ شناسی بقیعم

مرا می‌ شناسی بقیعم منم قبله گاه غریبان مرا می شناسی بقیعم که با اشک و آهم چراغان چه شبها که بی روضه مَردم در آغوش من گریه کردند به صادق به باقر به سجاد به یاد حسن گریه کردند غم غربت من، رسیده به افلاک که ارکان ارض است، در این تربت پاک واویلا، واغربتا بقیعم که پر کرده …

ادامه نوشته »

دوچشمم شددریا ازاین درد دنیا

دوچشمم شددریا – ازاین درد دنیا امان ازغمهای – غروب عاشورا نمانده قرارم – غمین نگارم سوی آسمان رهسپارم یاحسین یابن زهرا ۳ دراین شام آخر – پریشان ومضطر شده دل غمگین – عزیزپیغمبر امان ازغم شام – یهود و سربام زخاکستروسنگ و دشنام یاحسین یابن زهرا ۳ دو چشم تر دارم -دل مضطر دارم به سینه من داغ – …

ادامه نوشته »

نرفته از یادم نگاهت ، خودم دیدم در قتلگاهت

(به سبک سبک منم آواره بین کوفه) نرفته از یادم نگاهت ، خودم دیدم در قتلگاهت گرفته نیزه راهِ آهت ، پدر جان پٌر از خون شد ناگه دهانت ، ز هم وا می‌شد استخوانت ز بس با پا دادند تکانت ، پدرجان واویلا ، ضریح تنت زیر دست و پا بود سرِ غارت پیرهن دعوا بود سر از تن …

ادامه نوشته »

عزای آقا زین العابدین است

(به سبک حاج ناظم) عزای آقا زین العابدین است شهادتِ سیّدِ ساجدین است امام عالمین -یادگار حسین عمری به غصه مبتلا بود گریه کنِ کرببلا بود واویلا واویلا واویلا ****** به یاد روضه های دشت بلا زینب و قتلگاه و طشتِ طلا دلبر بی سرش- اکبرش اصغرش به یاد قدهای خمیده علقمه و دستِ بُریده واویلا واویلا واویلا شاعر : …

ادامه نوشته »

نگاهِ من آشنایِ غمه

نگاهِ من آشنایِ غمه دلِ خونم مبتلای غمه شده لبهام غرقِ ناله وآه که قلبِ من کربلای غمه خودم دیدم مرگِ گلها رُو وای وای توو موجِ خون جسمِ بابا رُو وای وای دلم باغی پُر از لاله اسیرِ داغ و غمِ گلهاس غمِ بابا ، غم اکبر غمِ قاسم ، غمِ عباس حسینِ من (۲) وای وای ***** به …

ادامه نوشته »

دِلِت کوه و چشمِ تو دریا

دِلِت کوه و چشمِ تو دریا دلِ تو شد مأمَنِ غمها شدی عُمری با صبوریّت تسلای زینب کبری شبیه ابر از غصه می‌باری که در دل داغِ کربلا داری چه دلخونی،چه محزونی خونین ِجگر داغِ عباس،علی اکبر در خاک و خون نعش پدر داغِ اسارت و سفر غریب آقا ای غریب آقا ****** شبیهِ ابریّ و می‌باری شده خون از …

ادامه نوشته »

منم شمعِ شام و محفلِ غم

منم شمعِ شام و محفلِ غم کنم با تو طیِّ منزلِ غم غم غربت تو ، بوی تربت تو ، بُوَد نام تو بر لبِ من به زیر سر تو ، مثه خواهر تو ، شده شعله‌ور این تبِ من ببین بابا گرچه بینِ ما ، گشته خالی جای رقیه ولی از شورِ من و زینب ، گشته ویرانْ کاخ …

ادامه نوشته »

به تاب و تَعبَم من، ز غم لَبالَبم من

به تاب و تَعبَم من، ز غم لَبالَبم من اگر که زنده ماندم، رَهین زینبم من منم یوسف زهرا که مانده ام به صحرا واویلا واویلا ****** منم غریب شهری، که آشنا ندارد کسی جز غُل و زنجیر، به من وفا ندارد منم یوسف زهرا که مانده ام به صحرا واویلا واویلا ****** اگر مرا نکشتند، نه اینکه بود امانم …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس